خدای رحمان رو رحیمم امروز ۹ روزی میشه ک ب دیار غربت اومدم و شوهرم ۲ روزه ک رفته سرکار و قراره پنج شنبه هفته آینده بیاد پیشم ،
روزهای طولانی تابستون رو من همراه پسرم دارم داخل زندون میگذرونم با این تفاوت ک اگر زندان بودم چند نفر رو میدیدم منو پسرم تنها و غریب و بی کس داخل بی امکانات ترین روستا اومدیم و تمام جهان ما شده یه حیاط نه کسی میاد خونمون نه کسی رو میبینیم .
اهالی روستا حتی جواب سلام آدمم نمیدن.
روستای اجدادی همسرم اومدم
خدایا بحق قرآنت قسمت میدم این زندان من رو تموم کن
خدایا بحق آیه آیه قرآن قسمت میدم ب من و پسرم صبر و تحمل عطا کن.
خدایا یعنی میشی داخل یه شهر ما صاحب خونه شیم؟
دوستان دارم گریه میکنم هرکس دلش برام سوخت یه صلوات برام بفرسته ک بتونم این شرایط بشدت سخت رو تحمل کنم تا وقتی ک داخل شهر خونه بخرم😭