دیگه توان وجود شوهرمو ندارم به خاطره بچم مجبورم فعلا بمونم چون شرایطشو ندارم بدون بچمم نمیخوام برم
با هم نه تنها رابطه ی احساسی نداریم مثل دشمنا برخورد مبکنیم خسته شدم از این همه کینه و دعوا
باهام خیلی بد رفتاری میکنه بی محلی میکنه منم هفته ی پیش اعصابم خرد شد گفتم قرصی شدی از مردی افتادی چون قرص متادون دیدم تو جیبش و هر سه چهار ماه با زور رابطه داره
کینه گرفته اصلا سمت من نیا فکر کن من نیستم یجوری باهام رفتار میکنه انگار کورو کچلم