بچه ها من بعد دبیرستان دانشگاه نرفتم و با دوستای دوران دبیرستان هم ارتباطی ندارم همه دنبال کار و دانشگاه شهر دیگه ان... سرکار نمیذارن برم و حتی نمیذارن تنهایی برم بیروا از خونه من خواهری ندارم و خانوادمم اخلاقاشون بهم نمیخوره ثولا دلم میخاد برم بیرون با دوستام ولی نه دوستی دارم نه اشتیاقی و حتی اجازه بیرون رفتن ندارن، یا پرانرژی باشم ولی هیچ حسی ب زندگی ندارم خستم واقعا کل روز کسل و خسته ام، نامزد دارم اونم منو ادم حساب نمیکنه هرچن وقت ی بار میریم بیرون😭😭😭😭
مشکل الان نامزدته نه بقیه چیزایی ک گفتی .تو باید رابطه ات رو با نامزدت درست کنی. .یعنی چیمنو آدم حس ...
نه تلقین نمیکنم دخترجوونم دلم دوست و رفیق میخاد دلم یکی و میخاد درد و دل کنم سالهاست تنهام، مشکل دارم باهاش، اون میگه دوست دارم ولی انقدر بهش گفتم دوست ندارم بیخیالم شده ولی طلاق نمیگیره میگه دوست دارم من ب اجبار خانوادم مخصوصا پدر و مادر ازدواج کردم
نه تلقین نمیکنم دخترجوونم دلم دوست و رفیق میخاد دلم یکی و میخاد درد و دل کنم سالهاست تنهام، مش ...
اون بدبخت ب تو گفته دوست دارم توهم مدام گفتی دوست ندارم بعد انتظار داری دلسرد نشه؟یه جوری گفتی نامزدم آدم حسابم نمیکنه فکر کردم چه هیولاییه.مشکل از توعه نه نامزدت. منم با اجبار خانوادم ازدواج کردم تازه یه عشق آتشین رو ازم گرفتن .اما الان عاشقانه شوهرم و زندگیمون رو دوست دارم.از همه دوستامم فاصله گرفتم چون حس خوبی بهم نمیدادن.هزار تا دوست و رفیق هم داشته باشی آخرش تو میمونی و شوهرت
اون بدبخت ب تو گفته دوست دارم توهم مدام گفتی دوست ندارم بعد انتظار داری دلسرد نشه؟یه جوری گفتی نامزد ...
میگه دوسم داره ولی همش میگه شبیه مردایی میخام کفش پام کنم میگه چ پاهات بزرگه، همش از هیکلم ایراد میگیره، روز مرد و زنگ زدم با شوق تبریک بگم هم گفتم سلام گف روزت مبارک، ی ماه نشده بود ازدواج کردیم گفت تو مث منی من باورم نمیشهبتونی مادر بشی، میگم با دوستم قهر کردم میگه بیار من بلندش میکنم تو لپاشو بکش ولی همیشه ب من میگه تو هیکلی قدت بلنده نمیتونم بغلت کنم یبار خاستم رو پاهاش بشینم میگف پام درد میکنه خیلی سنگینی، در خالی ک همیشه از دخترای ریزه تعریف میکنه میگه طرف رو دیدی ارایشگاهزده چی کوچولو هست یا یکی میره کلاس رانندگی میگه چی کوچولوعه پیدا نمیشه ولی منو میگه هیکل میشی ماشین بهت نمیاد، اخه من دلمو ب چی خوش کنم بگم دوسش دارم، یه شب همون اوایل عقدمون میخاست بیاد خونمون خیلی حالم بد بود ولی ذوق اومدنشو داشتم خیلی ب خودم رسیدم اومد بهم گف چقد پاهات بزرگه با خودم فکر گردم گفتم راست میگه حق داره بگه، دفعه اولی بود ک اینو میگفت شبش موقع خواب گفت تو مادر نمیشی من باور نمیکنم بتونی مادر بشی تو مث منی، اونجا بود دلم شکست و دیگه مثل سابق نشدم، دیگه هیشکی و دوست ندارم میدونم مردا زنای ظریف دوست دارن حتی اونی ک عاشقش بودمم نمیخام میدونم ازدواج کنم اونم این حرفارو میزنه نابود شدم، دیگه دلمو زد از ازدواج، مردی ک ابراز محبت نکنه بلده و ابراز نمیکنه مردی ک نمیفهمه ب کسی ک تازه عقدش کرده انداختن این تیکه ها دلشو میشکنه بدرد نمیخوره، حالم ازش بهم میخوره، من نمیتونم کنارش زن باشم دوست ندارم وقتی تو خیابون راه میرم محکم بزنه ب پشتم بهم بگه پهلوون ولی با زنای دیگه خوب برخورد کنه ک نذارن وسیله سنگین بردارن ولی ی بار از دست من وسیله نگرفته میگه خودت باید برداری، دلم میخاست ناز داشته باشم لباسای قشنگ بپوشم تعریف کنه وقتی خودمو لوس میکنم بخام بغلش کنم بغلم کنه نوازشم کنه، بهم بگه خانومم و... کاش هیچوقت ازدواج نمیکردم یا زودتربمیرم تنهایی تو متاهلی سخته خیلی سخت