سلام خانمای مهربون
من همسرم تک پسر خانوادس سه تا خواهر داشت که یکیشون به رحمت خدا رفت(براشون صلوات بفرستین خواهشا ممنونم) چون فوت شدن نمیگم ولی ایشون از هر نظر با خانواده همسرم فرق داشتن هرچقدر اینا بی رحم و بدجنسن اون از خوبی کم نداشت همه مردم و آشناهمون هم میگفتن که واقعا با خانواده اش فرق داره بگذریم...
خانواده همسرم بسیار دخترپرست هستن و بیزار از پسر یعنی اینطوربگم که خرج دخترا رو تمام و کمال میپردازه در واقع دامادها اصلا کار نمیکنن و خونشونم کنار خونه پدرهمسرمه و اینجوریه که اصلا خونه نیستن و همیشه اونجان حتی اگه یه جعبه شیرینی برای خودش بخره تک تک برای دختراشم میخره همه چی رو واسه اونا جدا میخره
میمیره واسه نوه هاش بجز بچه من که هروقت از کنارش رد شدن رو کج کردن من سالی یبار عید میرفتم خونشون جواب سلاممو نمیدادن (منم به اصرار همسرم میرفتم) فکر کنین سالی یه روز نمیتونستن درست رفتار کنن زنگ میزدن میگفتن چرا نمیاین ما که میرفتیم محل نمیذاشتن به مردم میگفتن اینا خودشون پا میشن میان پدرهمسرم همیشه میگه دختر خیلی خوبه آدم ده تا دختر داشته باشه جوون میمونه درصورتیکه همسرمن از ۱۷ سالگی با وجود وضع مالی خوب خانوادش رفت سرکار درس میخوندوکار میکرد و حقوقشم خرج خواهرا و پدرومادرش میکرد در واقع جز نامردی هیچ کاری باهاش نکردن زمین تقسیم کردن به همسرمن کمتر از خواهراش رسید ما رو زمین خونه ساختیم بعد چندسال الان فهمیدیم پدرش سندمادر داره و خونه و زمینو یکجا دارن بالا میکشن باهاشون شریک شدیم یه جا خونه خریدیم با پول خودمون به اسم اونا خونه رو بدون اطلاع ما فروختن الانم میخوان خونشونو به نام دختراشون بزنن اونم عیبی نداره من چندسالی هست که دیگه کاملا قطع ارتباطم باهاشون همسرم ولشون نمیکنه میگه مدیونشونیم اما منو دخترم باهاشون رابطه ای نداریم همه جا میشینن میگن عروسمون روانیه نمیذاره نومونو ببینیم ما نومونو خیلی دوست داریم و از این حرفا درحالیکه من از همون اول بهش گفتم مختاری بری یا نه
ولی خودش ازشون بیزاره از بس باهاش بد برخورد کردن و محلش نذاشتن
جدیدا گوش همسرمو پر میکنن که طلاق بگیر بیا برات زن بگیریم
دارن زندگیمونو بهم میزنن بنظرتون چجوری باهاشون برخورد کنم اینا واقعا قوم الظالمینن
همسر ساده منم دیوونه وار عاشق خانواده خوبشه!!