یه ساعت پیش تو ماشین بودیم مامانم به خانواده بابام حرف زد و کل راه بدشونو میگف و با بابام بحثش شد اما بعدش آروم شدن رسیدیم خونه بابام کولر روشن کرد آروم بهش گفتم یکم درجشو کم کن هوا گرمه خونه خالم کم میکنن خنک میشه خونه هم سکوت بود یهو سرم داد کشید خونه رو سرت خراب بشه به این بزرگی… اونا خونه هاشون لونس که خنک میشن .ترسیدم چون انتظار همچین واکنشی نداشتم انگار چطور یکی میاد یهو میترسونت همچین حسی دارم الان نمیدونم چمه هنگم رو تخت خوابیدم به یه جا زل زدم☹️💔
بابام آدم بدی نیست اما نمیدونم چرا اینجور میکنه بعضی اوقات ؟
خیلی ناراحت شدم