وقتی باهاش آشنا شدم اینقدررر خوب بود که شک میکردم مگه میشه یه آدم اینقدر خوب باشه(توجه،محبت،کادو،گل)کمک به بقیه…بعد کم کم متوجه یسری حرفاش شدم که داره دروغ میگه ولی بعد یجوری قانعم میکرد که به خودم شک میکردم که اشتباه کردم...درکل حس ناامنی بهم داده بود تا اینکه یکبار ۲۴ ساعت نبود بعد اومد گفت که خواب بوده..عادت داشت زیاد بخوابه ولی نه ۲۴ ساعت…منم حس کردم به شعورم داره توهین میشه دیگه جوابشو ندادم .حالا پیام داده فکر نمیکردم همچین آدمی بوده باشی..نقش قربانی رو داره بازی میکنه…باخودم میگم بزار بهش بگم تک تک دروغاشو به روش بیارم ولی اصلا حوصله ندارم دوباره بخواد با دروغای دیگه سرمو شیره بماله..به نظرتون چیکار کنم ؟بهش بگم ؟
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
منم یه رابطه اینجوری داشتم هر دفعه خرم میکرد دوسش هم داشتم ولی تهش دیدم دیگه باهاش بمو ...
آفرین واقعا اینکه منتظر این باشم که بخواد چه جوابی بهم بده خودش آزامشمو بهم میزنه ولی از یه طرفم میگم فکر نکنه که خرم و نفهمیدم دروغاشو و به خاطر دروغاش کات کردم نه چیز دیگه ای
یکی از فامیل های ما رفت تو رابطه ،پسره شاعر بود به حیوون ها غذا میداد،مهربون توصیفات جای اسم دختره میگفت اینم باذوق میگفت اسمم رو نمیاره میگه نور چشمام یا...
حلا ازدواج کردن پسره حشیش میکشه شعر میگه این بدبخت از صبح باید بره سر کار ،تا اعترتض کنه هم دعوا شکستن ظرف.