2821
2789
عنوان

سوتی هاتون...

158 بازدید | 21 پست

حوصلم خیلی سر رفته گفتم از سوتی هامون حرف بزنین 

مثلا من جلو مامانم خیلی مظلوم و ساکتم‌و یه دختر خوب‌ ک هیچیم نمیدونه هسم خوشبختم باتون😃😂

اره خلاصه بعد مامانم گفت پدربزرگم اینجوری نمیتونه ادرار شو نگه داره چیکار کنم فلان کاش میشد یچی بود می کردیم تو چیزش تا ادرارش نریز  آخه با زندگی می کن پدربزرگم و مادربزرگم هردو مریضن بعد اره خلاصه مامانم این و گفت گفتم کاند*وم بگیر براش گفت اون چیه ؟ میخواس بدونه من میدونم یا ن منم توضیح دادم اره برای پیشگیری از بارداری و عفونت و ایناس بعد یهو گفت تو از کجا میدونی🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂 

هیچی دیگ ریدم اصلاااا حواسم نبود و قشنگم با عشق توضیح می دادم🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

خیلی بد بود اصلا متوجه کارم نبودم و با عشق قشنگ توضیح می دادم 😮‍💨

اشکال نداره حالا مامانته غریبه که نبوده 

اتفاقا من خیلی با مامانم راحتم و راجبع همه چی ام باهم حرف میزنیم

اشکال نداره حالا مامانته غریبه که نبوده  اتفاقا من خیلی با مامانم راحتم و راجبع همه چی ام باهم ...

مام اینطوریم مثلا من با یه پسری از اخرای کلاس هفتم باهمیم تا الان ک کلاس نهمم با مامانم حرف می زنم ازش ازم سوال میپرسه کلا درموردش حرف می زنیم ولی نمیدونم چرا حس می کن من خیلی مثبتم ای بابا

از ۱۳تا ۱۸ سالگی رو یه پسری کراش بودم (همش به خاطر قیافش بود و اصلا بهم محل نمیذاشت😂) اون اقا هم پیش ما کبابی داشت و منی که از کباب متنفر بودم هر روز میرفتم ازش کباب میخریدم 

هر موقع میخواستم نگاهش کنم میترسیدم بفهمه یه روز تو ماشینش بود سرش هم پایین بود از فرصت استفاده کردم نگاهش کردم از بد شانسی من سرش و اورد بالا منو دید من هول شدم نگاه به اسمون کردم ولی فهمیدم زد زیر خنده😥



ولی الان دیگه اینجوری نیستم نسبت بهش ولی اون هر موقع میبینم به یه بهونه ای باهام حرف میزنه یا همش نگاهم میکنه میرم کباب میگیرم دیگه گارسونا رو نمیفرسته سفارشمو بگیرن خودش میاد کارا رو انجام میده برام😁


مگه فضولی؟
از ۱۳تا ۱۸ سالگی رو یه پسری کراش بودم (همش به خاطر قیافش بود و اصلا بهم محل نمیذاشت😂) اون اقا هم پی ...

😂واییی چرا احساسی شدم 

یعنی میخوادت؟ 

بهش پیام بده حس تو بگو بعد اگر قبول کرد مبارک شیرینی میقااااام از اون نون برنجی کرمانشاه هست از اونا بعد اگر قبول نکرد رید بت و اینا بگو ریدی با جرعت حقیقت بود هههههه😂😂 چ از خود راضی !

😂واییی چرا احساسی شدم  یعنی میخوادت؟  بهش پیام بده حس تو بگو بعد اگر قبول کرد مبارک شیر ...

😂😂 

وقتی میرم پیشش خیلی باهام حرف میزنه و اینه سنش ازم زیاد تر افکارمون بهم نمیخوره منم دو سال زیاد به فکرش نیستم 

مگه فضولی؟
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز