حوصلم خیلی سر رفته گفتم از سوتی هامون حرف بزنین
مثلا من جلو مامانم خیلی مظلوم و ساکتمو یه دختر خوب ک هیچیم نمیدونه هسم خوشبختم باتون😃😂
اره خلاصه بعد مامانم گفت پدربزرگم اینجوری نمیتونه ادرار شو نگه داره چیکار کنم فلان کاش میشد یچی بود می کردیم تو چیزش تا ادرارش نریز آخه با زندگی می کن پدربزرگم و مادربزرگم هردو مریضن بعد اره خلاصه مامانم این و گفت گفتم کاند*وم بگیر براش گفت اون چیه ؟ میخواس بدونه من میدونم یا ن منم توضیح دادم اره برای پیشگیری از بارداری و عفونت و ایناس بعد یهو گفت تو از کجا میدونی🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
هیچی دیگ ریدم اصلاااا حواسم نبود و قشنگم با عشق توضیح می دادم🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂