2777
2789
عنوان

خواستگار

| مشاهده متن کامل بحث + 287 بازدید | 25 پست

خوب تفاهم نداشتن دیگه کجاش بده ، گفت خدا رو شکر فهمید تفاهم نداریم  ، سخت اش نکن بابا 

شوهر منم تا الان میگه هر جا میرفتم خواستگاری همه حاضر بودن زن من بشن 😂من نمی خواستم 🤦🏻‍♀️😂😂😂😂😂😂😂انقدرم دوست اش دارم وقتی اینجوری می خواد از خودش تعریف کنه ، یعنی قلبم مچاله میشه مثل یه بچه ۵ ساله غرور دارن مردا 

من خیلی بدم‌میاد مرد بگه دنبالم بودن و حاضر بودن به خاطر ازدواج بهم پول بدن و من نخواستم و شما رو میخوام و .‌‌‌ 

یک جور عقده ای بودن و ناپختگی تو این حرفها و حرکات هست . انگار هنوز سوسولی طلای مامانشونن که زنها سرشون دعوا کنن 

وگرنه تو زندگی هر کس یکی بوده و سرنگرفته و دیگه کی کیو میخواست و چقدر پول میداد نداره   

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

مشکلی نداشتم اگه عین آدم و صادقانه حرفشو میزد. گفت اونا اصرار داشتن. اشانتیون کنار دخترشون هم میخواس ...

خواسته کلاس بزاره نمیتونسته بگه من کشته مرده بودم دختره پسم زدکه مرداهمشون توخواستگاری ازین حرفامیزنن جدی نگیر

ممنون میشم اگه بیشترازدوبارمنوریپلای نکنین چه براسوال پرسیدن چه دعواچه نصیحت چه خوش وبش حال ندارم جواب بدم سعی میکنم توهمون دوتاریپلای کامل جوابتونوبدم که هیچ شک وتردیدی باقی نمونه ونیازبه ریپلای سوم نباشه

مشکلی نداشتم اگه عین آدم و صادقانه حرفشو میزد. گفت اونا اصرار داشتن. اشانتیون کنار دخترشون هم میخواس ...

خوب شاید می خواستن بدن ، خیلی دوست دارن دومادشون باهاشون کار کنه ، یا زیر دست و بالا دوماد بگیرن ، ولی خوب دختره فهمیده به درد هم نمیخورن  

من خیلی بدم‌میاد مرد بگه دنبالم بودن و حاضر بودن به خاطر ازدواج بهم پول بدن و من نخواستم و شما رو می ...

اوه تازه مادر شوهرم اویل بود من و جاریم که با هم میرفتیم اسم هر خانواده ای میورد دو تا دختر داشتن که به پسراش بخوره ، بعد میگفت انقدر پسرای من مرتب و مودب بودن همه می خواستن دختر بدن ، اصرار می کردن ما قبول نمی کردیم یه نگاه به پدر شوهرم میکرد میگفت مگه نه حاجی ؟ اونم میگفت بله 😂😂😂😂😂 

هر دفعه فقط جلو خنده ام میگرفتم تو ماشین شوهرم منو می خواست برسونه منفجر میشدم از خنده ، بعد شوهرم احساس می کرد دیگه زیاد روی کردن ، هی خجالت میکشید 😂😂😂😂یه روز مادر شوهرم داشت می گفت گفتم مامان میدونی یه حسی دارم کلی دختر میدویدن دنبال پسرات مثل یوزارسیف هی اینا  میدویدن و میگفتن نه ، هی اینا فرار می کردن 😂😂😂😂

اوه تازه مادر شوهرم اویل بود من و جاریم که با هم میرفتیم اسم هر خانواده ای میورد دو تا دختر داشتن که ...

خاله منم همچین حسی نسبت به دخترای فامیل داره در حالی که پسراشو کسی حساب نمیکنه. 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  2 ساعت پیش