من دوتا فامیل دختر دارم ک زیاد تحویلم نمگیرن مثلا ی مهمونی میشه متو تو حمعشون راه نمیدن یا مثلا ی روزی اگه لباس خیلی شیکی بپوشم مثه دیوونه ها باهام رفتار میکنن حتی ی کلمه حرفم باهام نمیرنن
اگه بگین مشکل اخلاقی دارم فقط مشکلم ان هست ک کم حرف میزنم ک ی کم خجالتیم..همین
دیشب ک ماه محرم بود منو مامانم رفته بود مسجد محله خودمون زیاد نبودیم شاید سی چهل نفر بیشتر نبودیم ی دختر فامیل دارم ک کلاس اوله ولی خیلی شیرین زبونه اومد بهم گفت ک دوتا ابجیا(منظورش همون دوتا فامیلای دختر بود)اومدن مسجد تو حسینیه هستن تو برو پیششون...منم ت دلم ب خودم گفتم ک اگه برم پیششون ک باهام حرف نمیرنن پس بدم چیکار کنم ک بهش گفتم نه عزیزم میخوام چایی و خرما پخش کنم...داشتم چایی پخش میکردم یکی از فامیلامون ب من گفت ک این دوتا دخترای فامیلتون داشتن میومدن تو حسینیه این دهتر بچه گفت ک همین ک رفتیم مسجد ب دنیا بگید بیاد پیش شماهااا چون دنیا تنهاس(دنیا اسم منه)بعد من گفتم ک نه اون دونا چیزی بهم نگفتن ک اونم گفت ک ماراحت نشو بابا ولش کن منم گفتم اونا باید بگن تا بیام پیششون دیگ
ازینکه حتی اون دختر بچه بهشون گفته بود ک منو صدا کنن برم پیششون ناراحت شدم
ازینکه خودشونو نشون ندادن
ازینکه همش تنهام
ی جمعی میشه هیچ هم صحبتی ب غیر از مامانم مدارم
ناراحتم....
منم نه رفتم تو حسینیه بهشون سلام کردم
ن خدافسی
کارم زشت بود؟؟؟؟
اصلا دلیل این کارشون چی بود؟