2777
2789
عنوان

امروز یه مرده نشست کنارم....

463 بازدید | 15 پست

من اومدم قم مسافرت پیش خالم امروز دوتایی بیرون بودیم

بچه ها اولش هی خودمو گول زدم که نه با من کاری نداره🤣😐😐😐 وقتی اومد نشست اصلا نگاهشم نکردم سرم تو گوشیم بود یه خورده ترسیدم البته

گفتم اصلا محل نذارم بهتره 

تنها بودم رو نیمکت نشسته بودم خالم رفته بود مغازه خرید کنه 

تا اینکه خالم اومد یهو دیدشو رفت دعوا اونم بلند شد رفت گفتش خب نیمکتای دیگه خاکی بود اومدم اینجا🤣🤣🤣😐😐😐

ولی من خیلییییی تو فکر فرو رفتم ک این چی میخواست بگه 😐

شما بودین نمیترسیدین؟؟ 😐

بریدن از زندگی زمان میبرد! دلش خواب میخواست! اما مشکل اینجا بود که فردا دوباره باید به زندگی کردن ادامه میداد! 🖤

نه😐😐😐😐😐😐

دعوا اخه😐😐😐

نیمکت برای نشستن هست دیگه 

بابا بیخیااال

 چرا جملات سطحی‌تان را با «ما مرد‌ها با ما زنها»شروع میکنید؟لطفا کژی،کمبود های عاطفی و ایراداتتان را به پای کل جمعیت زنان یا مردان ننویسید.مثلا بگویید من زیاد دروغ میگویم نگویید ما مردها نمیتوانیم راست خیلی چیزها را بگوییم.یا بگویید من بداخلاقم نگویید ما زنها تمام پاییز خلقمان تنگ است... 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نه😐😐😐😐😐😐 دعوا اخه😐😐😐 نیمکت برای نشستن هست دیگه  بابا بیخیااال


نه اخه مشخص بود که قصدی داره 

داشت راه میرفت تا منو دید وایساد از نگا هاش متوجه شدم...

بعدشم اومد پیشم نشست

بریدن از زندگی زمان میبرد! دلش خواب میخواست! اما مشکل اینجا بود که فردا دوباره باید به زندگی کردن ادامه میداد! 🖤

 چ ربطی داره عزیزم

جا خالی بوده نشسته

این تفکرات زمانش گذشته

دعوای چی اخه؟

خداوندا خودت مواظب فرشته های کوچولوت که سپردیشون دست من باش.خدایا خیلی دوست دارم تو همیشه و همه جا هوامو داشتی دوسسسسسسسسسسست دارم خدا
نه اخه مشخص بود که قصدی داره  داشت راه میرفت تا منو دید وایساد از نکل هاش متوجه شدم... بعدشم ...

خب عزیزم احساس بدی داشتی،بلند میشدی شما 

 چرا جملات سطحی‌تان را با «ما مرد‌ها با ما زنها»شروع میکنید؟لطفا کژی،کمبود های عاطفی و ایراداتتان را به پای کل جمعیت زنان یا مردان ننویسید.مثلا بگویید من زیاد دروغ میگویم نگویید ما مردها نمیتوانیم راست خیلی چیزها را بگوییم.یا بگویید من بداخلاقم نگویید ما زنها تمام پاییز خلقمان تنگ است... 

یاد حبیب تو لیسانسه ها افتادم😅

ن این اخه خیلییییی بد نگاه میکرد😐😐😐اگه اون نگاهه نبود میگفتم خب کاری نداره اومده بشینه فقط

بریدن از زندگی زمان میبرد! دلش خواب میخواست! اما مشکل اینجا بود که فردا دوباره باید به زندگی کردن ادامه میداد! 🖤
 چ ربطی داره عزیزم جا خالی بوده نشسته این تفکرات زمانش گذشته دعوای چی اخه؟

از نگاهاش فهمیدم بخدا قصدی داره اصلا با دوستاش بود😐😐😐

یهو از هم جدا شدن اومد پیش من نشست بعدش ک بلند شدم دیدم دوستاش رو نمیکتای دیگن

بریدن از زندگی زمان میبرد! دلش خواب میخواست! اما مشکل اینجا بود که فردا دوباره باید به زندگی کردن ادامه میداد! 🖤
خب عزیزم احساس بدی داشتی،بلند میشدی شما 

داشتم بلند میشدم برم مغازه پیش خالم دیگه خود خالم اومد

بریدن از زندگی زمان میبرد! دلش خواب میخواست! اما مشکل اینجا بود که فردا دوباره باید به زندگی کردن ادامه میداد! 🖤
وا خب شاید بنده خدا واقعا منظوری نداشته

عزیزم هم نگاهایی ک بهم میکرد خیلی بد بود 

هم اینکه با دوستاش بود چرا باید از دوستاش جدا شه بیاد پیش من بشینه؟ 

اونوقت دوستاش رو نیمکتای دیگه باهم باشن؟ 

بریدن از زندگی زمان میبرد! دلش خواب میخواست! اما مشکل اینجا بود که فردا دوباره باید به زندگی کردن ادامه میداد! 🖤
والا منم حس خوبی نگرفتم...اصلا ممکنه دزدی چیزی بودا دیدن دختر تنها اونجا نشستی میخواستن با رفیقاش خف ...

جدی؟ اخه تو روز روشن؟ شلوغ بود پارکه خودمم گفتم نکنه میخواد دزدی کنه ولی اخه دزد بیاد پیشم اروم بشینه 

نمیدونم بخدا گیج شدم😐

بریدن از زندگی زمان میبرد! دلش خواب میخواست! اما مشکل اینجا بود که فردا دوباره باید به زندگی کردن ادامه میداد! 🖤
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز