2777
2789
عنوان

ی لحظه میایید

70 بازدید | 3 پست

خانما من ازبچگی خیلی خجالتی بود حتی ازبابام خجالت میکشدم مهمون میومد موندم تواتاق الان ک‌بزرگ‌شدم بچه دارشدم یکم بهترشدم ولی بازم توجمع نمیتونم حرف بزنم یامهمون میاد حرف نمیزنم خجالت میکشم فقط باخانوادم اوکیم خونه پدرشوهرمم میرم همش ساکتم همه شاکی شدن ک‌چراهمش ساکتی بدترازهمش هرکیم بم حرف بدی میزنه دخالت میکنه توهین میکنه یا بچمومسخره میکنه کلی حرص میخورم شب نمیخوابم ولی اون لحظه نمیتونم جواب بدم خیلی ازاین قضیه ناراحتم ک بقیه دارن پرو میشن هی بی احترامی میکنن چون میبینن ساکتم ولی هرچی باخودم میجنگم فایده نداره نمیدونم بایدچکارکنم؟شوهرمم میگه جواب بده ازخودت دفاع کن ولی انگار لال میشم نمیدونم اعتماد ب نفس ندارم یاخجالتی بودنه

اعتماد بنفس نداری 

دوم درونگرا هستی 

رو خودت کار کن میتونی روانکاو بری 

یک دوبار جواب بدی درست میشه 

منم همین بودم با خانواده شوهرم اما بچه ام بدنیا امد سر اون شوخی نداشتم و ندارم همشون میدونن خط قرمز من بچه ام هست

فعلا امضا ندارم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

منم مثل تو

ایقد خجالتی بودم و ساکت که بعضیا واقعا فک میکردن لال هستم

دفاع از خود ک هیچ حرف عادی هم نمیتونستم بزنم، تعریف عادی هم‌نمیتونستم کنم، حتی سوال بقیه رو نمیتونستم‌درست جواب بدم

الان خیلی بهتر شدم، نسبت به قبل عالی هستم اما هنوز چیزی نیستم که دلم میخاد و ضعف هایی دارم، مثلا تو جمع مهمونی صحبت میکنم اما نمیتونم تعریف کنم

بعضی از دلایلی ک اونجور بودم رو میگم ببین چقدش رو تو هم داری

اولین چیز ظاهر، لباس و وضعم جوری نبود که دلنشین باشه، این باعث میشد دلم بخاد دیده نشم، یا مثلا عادی بود و کششی در من ایجاد نمیکرد ک دیده بشم، اما ظاهرم رو ک خوب کردم، چن جا میرم از تیپم تعریف میکنن انگار بیشتر دوست دارم تو جمع باشم


یکی اینکه میترسیدم حرفی بزنم که مسخره باشه، ساده لوحانه باشه، نشون بده هیچ اطلاعی از اطرافم ندارم و ... اما دقت ک کردم زیادی رو این موضوع حساسم بقیه هم گاهی چرت میگن تپق میزنن حرف بی معنی میزنن که این حرف های الکیشون بین صدتا حرف خوبشون گم میشه، من نمیخاستم هیچ وقت حرفی بزنم ک اوکی نباشه


یکی دیگش اینکه زیاد تو جامعه وارد نمیشدم، دقت نمیکردم، مثلا کفش نمیخریدم یا شوتی میخریدم و به سایز و شماره و قیمت توجه نمیکردم این باعث میشد اطلاعاتم کم باشه و حرفی برا گفتن نداشته باشم، وقتی من هیچ وقت باشگاه نرفتم وقتی از رشته های باشگاهی هیچ خبری ندارم، وقتی هیچ رستورانی نمیرم هیچ پارکی نمیرم هیچ همایشی نمیرم و ... باعث میشه وقتی صحبت این چیزا میشه حرفی برا گفتن نداشته باشم، باید دید و شنید و فهمید و گفت

بعضیا هم میدونن اما نمیگن، چون میترسن بهشون توجه نشه، من خودم اگر حرفی میزدم میدیدم کسی توجه نکرد و ضایع شدم خییییلی ناراحت میشدم اما این عادیه، هر زمان ممکنه صحبتی کنیم ک کسی توجه نکنه نباید ب این دلیل صحبت نکنیم


یه مورد دیگه اینکه وقتی اسمت طور خاصی جا میفته مقابله باهاش سخته، مثلا فلانی هیچ وقت داد نمیزنه، اعتراض نمیکنه... بعد اگر بخای داد بزنی یا اعتراض کنی انگار ک میخای تابوشکنی کنی هنجارشکنی کنی و این خیلی سخته، برا بقیه راحته چون بارها انجام دادن اما اونی ک هیچ وقت نکرده حس میکنه همه میگن اوووهووو وااای نگا فلانی رو

باید کم کم ازین پیله بیای بیرون، مثلا با خودت بگی اگر گفتن فلان کارو کن فلان طور جواب میدم ک یه آمادگی ذهنی داشته باشی


اگر خیییلی ساکتی لازم نیس حتما بشی گل مجلس و خاطره های طولانی و خنده دار تعریف کنی، همون صحبت های ریز کوچولو بسه، عکس العمل نشون بده به محیط اطراف مثلا چقد گرمه مثلا زنجبیل خوشمزه هستا، و کلا جملات کوتاه

سوال ک میپرسن کوتاه جواب نده، هر چ میدونی بگو

و اینکه گاهی از اطرافیان سوال بپرس

همیشه با خودت بگو چطور اون روش میشه من روم نشه

هشت سین 🌺 یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند ؟ کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد 🌺 کی بشه که بگم شد 💜 یعنی میشه که بشه ؟ 💜 ششمین سال انتظار 💜 من منتظر تو، تو منتظر چی ؟ بیا دیگه خب 💜 در آستانه چهل سالگی، باز هم انتظار بهتر از اتمام 💜 فلانی جانم، من بدون تو میتونم زندگی کنم، بخندم، شاد باشم، انرژی ببخشم، اما اگر تو باشی، همه اینها رو راحت تر انجام میدم ، همین 💜 ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم، یعقوب پسر دید زلیخا که جوان شد 💜۲۸ تیر، چه دل خونیه ، حالم خراب تر از اونکه بدونیه 💜 اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم 💜چشمات 🧿 آخ چشمات 💜 صبر من رفته دگر بر باد از دل 💜 گر حال زار دلم را بخواهی، با تو چه گویم که بر آن گواهی 💜 نفهمیدی که عشق و جان منی، جان که چه گویم جهان منی، نفهمیدی در دلم چه گذشت، تو قرار دل بیقرار منی💜 تو نباشی منمو چشمای ترم 💜 عادلانه نیست من بمانم و حسرت مدام ، عادلانه نیست قسمتم از این عشق ناتمام💜 تنها تو انبار کاه، هی میگشتم دنبال نخ سوزنای اشتباه💜 فلانی جان، از امروز بتی که از تو ساختم رو میشکنم، اگر روزی لحظه ای روزگاری دلت برا من تپید و به من پیشنهادی دادی بعد میسازم همه چیزهایی که باید بسازم، عاشقانه هم میسازم اما الان که نیستی و قراری هم نداری با من بهتره که خط بکشم روت 💜 تموم لحظه های این تب تلخ، خدا از حسرت ما باخبر بود، خودش مارو برای هم نمیخواست، خودت دیدی دعامون بی اثر بود 💜 مقاومت میکنم تا زمانی که تو رو ندارم دلنوشته ای ننویسم به یادت فقط اینکه امشب یه جوری ام دلتنگ نیستم فقط یه جوری ام انگار جام زندگیم ترک داره و عمرم داره هدر میره🍀 نه ، نشد که بیخیال شد ، تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد، زندگی درد قشنگیست که جریان دارد 💜
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز