دیشب از مهمونی برمیگشتم که یه آقای زباله گرد جوون رو در حال زباله گردی دیدم و دختر تقریبا سه ساله ش لابلای زباله ها بازی میکرد
من خودم دختر دارم . از دیدن این صحنه نفسم بند اومد به شوهرم گفتم برو بهش بگو بچه رو با خودش نیاره چرا باید بچه صحنه زباله گشتن باشد رو ببینه مریض میشه همسرم پیاده شد و باهاش حرف زد شماره کارتشو گرفت که از طرف شرکتشون ماهانه یه کمکی بهش کنن . گفته بود مادرش هست اما بند نمیشه تو خونه با من میاد
همسرم گفت ظاهراً آقاهه معتاد هم بود و میگفت پولی که براش خواهیم ریخت اگه خرج اعتیادش بشه چی
من از دیشب نگاه این بچه جلو چشامه و افسردم . یه بچه با هزینه چند صد میلیونی به دنیا میاد اتاق وی آی پی بیمارستان با کلی تزیین و ... یه بچه اینطوری تا چشم باز میکنه با باباس زباله گردی میکنه چرا آخه
من حالم خیلی بده کاش میتوانستم کاری کنم همسرم میگفت چند باره آقا رو همراه با دختر بچه میبینه با کیسه روی دوش آقا و احتمالا همیشه با خودش میارتش