مادرشوهرم یکماه مکه بود تو این یکماه خونه زندگیش رو منو جاریم تمیز کردبم و برا برادرشوهرم غذا بردیم خداشاهده چهار پنج رور گیر خونه تکونیش بودیم
بعد الان که اومده گفت به دخترا و عروسا پول میدم به جا سوغات خلاصه پول به دخترا و عروسا داد مام گفتیم خوب این دیگه سوغاتمونه چیزی نگفتیم بعدا فهمیدم که چادر و مانتو و ظرف و ظروف گرون قیمت برا دختراش آورده اما منو جاریم هیچی نیاورده بود
فقط یه پارچه از قبل داشت گفتم چه قشنگه برا ساحلی گفت خو تو اینو بردار اونو داد من اون موقع هنوز نمیدونستم چقدرر چیزای گرون و خوب برا دختراش آورده وگرنه اصلاا برنمیداشتمش
برا شوهرمم فقط یه تیشرت درصورتی که برا داماداش پارچه شلۉار و پیرهن و..