2777
2789
عنوان

گریه سوپرایزی

62 بازدید | 6 پست

دیروز تولدم بود تایپیک زدم که شوهرم اصلا اهل احساسات نیس تبریک تولدمو تو پیام بهم داد...... 

خلاصه شب از خونه بابام برمیگشتیم تو راه بهش گفتم کادو هم بهم ندادی تو دلم خیلی ناراحت بودم دلم شکسته بود که خانواده خودمم که از صبح اونجا بودمم بهم تبریک نگفتن خندید گفت مهم دله منم چیزی نگفتم

رسیدیم خونه بهم گفت برو سرویس که بعدش من می خوام برم و بخوابیم آخر شب بود ساعت 11

وقتی برگشتم دیدم نیستش صدا زدم گفت بیا داخل 

درو باز کردم مامان و بابام و داداشام بودن اتاق تزئین بود کیک و...خلاصه به قدری شگفت زده شدم که نمی تونستم خودمو کنترل کنم اشکام همینطوری می ریخت به زور خودمو کنترل می کردم (اولین دفعه بود تو عمرم تولد این شکلی داشتم لذت واقعی سوپرایز رو چشیدم همه برنامه رو شوهرم و داداشم چیده بودن و من اصلا شک نکرده بودم خیلی احساس خوبی بود 

فقط حس کردم کمبود محبت دارم شدید که با یک تولد اینجوری هیجان زده شده بودم 

حس می کنم بهترین شب زندگیم بود 

عزیزممم چه قشنگگگ🥺

کمبود محبت نیست توی یه قاب قشنگ عزیزانت کنارت قرار داشتن و بخاطر تو جمع شده بودن 

یه روی توی یه نقطه ای از زندگیت قرار میگیری و برمیگردی به سختی های پشت سرت نگاه میکنی، میبینی تو باید این سختی هارو میکشیدی، باید از این درد ها عبور میکردی ، باید این اتفاق ها میوفتادن تا تو به جایی که الان هستی برسی❤️🌸

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

هم خوشحالم از این اتفاق هم حس می کنم خیلی در حقم ظلم شده چرا در سن 28 سالگی باید لذت سوپرایز و خوشحالی رو برای اولین بار حس کنم 

حس می کنم زیادی قانع بودم 

و از جانب شوهرم کمبود محبت دارم

احساس خجالت کردم از خوشحالی زیادم که نمی تونستم جلوی اشکامو بگیرم 

عزیزممم چه قشنگگگ🥺 کمبود محبت نیست توی یه قاب قشنگ عزیزانت کنارت قرار داشتن و بخاطر تو جمع شده بود ...

آره انتظار نداشتم یهو ببینم خانوادمو

چون از خونشون اومده بودیم ولی اونا خودشون رو زودتر رسونده بودن به خونمون

هم خوشحالم از این اتفاق هم حس می کنم خیلی در حقم ظلم شده چرا در سن 28 سالگی باید لذت سوپرایز و خوشحا ...

بنظرم از لحظه شیرینی که داشتی لذت ببر

من تاحالا هیچوقت اشک خوشحالی توی تمام عمرم نریخته بودم بجز امشب

و خیلی های دیگه

لحظاتتو با این فکرا فقط خراب میکنی

یه روی توی یه نقطه ای از زندگیت قرار میگیری و برمیگردی به سختی های پشت سرت نگاه میکنی، میبینی تو باید این سختی هارو میکشیدی، باید از این درد ها عبور میکردی ، باید این اتفاق ها میوفتادن تا تو به جایی که الان هستی برسی❤️🌸
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز