از وقتی از آدم های سمی دور شدم انرژی نیرو گرفتم
امروز لواشک پختم با دخترم گذاشتم خشک بشه
دخترم اش نذری می خواست رفتم وسایل شو گرفتم فردا براش بپزم
می خواهم حلوا هم بپزم
مثل قبل حسرت رفت و آمد با آدم های سمی رو نمی کشم (جاری و برادرشوهر)
ترجیح میدم با دخترم خوش بگذرونیم ...
در واقع اون حرکت و بی احترامی اونا(فحش پسر جاری و بی احترامی دختر جاری)به نفع من تموم شد و خودمو کشیدم کنار.وقتی اونا باشند نمیرم و خودمون تنها میرم دیدن پدر مادر شوهرم
شوهرم هم حق و به من میده .چون گفتم نگران تربیت دخترمم و به خاطر احترام خودمون فاصله گرفتم .