2777
2789
عنوان

نامادری

| مشاهده متن کامل بحث + 6147 بازدید | 151 پست

زنش که اومد خیلی خیلی دو رو، من هنوزم که هنوز آدمی مثل این رو ندیدم!! همون اول بسم الله حامله شد 

اینم بگم جشن عروسی نگرفت و پیش مادرش اینا زندگی نمی‌کرد مادربزرگ و پدربزرگش رو نگه میداشته قبل ازدواج، و به گفته ی خودش تو راه دانشگاه سوار ماشین بابام شده و آشنا شدن 

خلاصه این اومد یه مدت خودش رو حبس می‌کرد و قسم می‌خورد نمیدونستم که این زن و بچه داره و نمیتونم برگردم پیش خونوادم، ما تو یه شهر دیگه بودیم و مارو از خونواده ی خودش مخفی نگه داشت

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

ما تو مدرسه غیرانتفاعی درس میخوندیم، ولی همین که این اومد وارد زندگیمون شد هممون رو فرستاد دولتی، وقتی از مدرسه میومدم یه وعده غذا میخوردم تا شب دیگه خبری نبود غذا هم جلومون برنج خالی می‌داشت اکثرا، چون پدرم بیشتر مواقع مسافرت میرفت، خواهرم بزرگم رو نذاشت ادامه ی تحصیل بده و بره دانشگاه و حتی یه گوشی معمولی و کلاس بیرون، خلاصه بیرون رفت هم نمیذاشت بره

برای ما سال به سال لباس میخرید و یا کهنه های این و اون رو می‌گرفت به فامیلا میگفت وضع مالیمون خوب نیست نمیتونیم کاری کنیم، من تو دبیرستان سوءهاضمه گرفته بودم انقد که گشنگی میداد، نمیتونستم حتی برای کنکورم درس بخونم چون هر روز وقتی می‌رسیدم خونه دعوا داشتیم، برادر کوچیکم رو خیلی اذیت می‌کرد و کتک میزد از نظر اعصاب خیلی خیلی اذیتمون می‌کرد جوری که حتی نتونیم درسمونو بخونیم و تمرکز کنیم رو درس

خواهرم بخاطر اینکه نمی‌رفت بیرون اصلا، هیچ خواستگاری نداشت تا اینکه یه خواستگار معتاد پیداش شد و به زور میگفتم باید با همون ازدواج کنی، ولی خواهرم یکی دیگرو میخواست و از دوران مدرسه یواشکی باهاش در ارتباط بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792