من اونیم که سایه هم نداشت...((اگر بخوام وضعیت و حالِ روحیِ الانم و توصیف کنم باید بگم: دریا طوفانی ؛ قایقمسوراخه ؛ پاروم شکسته ؛ خودمم خسته ام ؛ خیلی خستم ؛ خیلی خیلی خستم ؛ از کوسه هم میترسم ؛ اما ادامه میدم ...))👣و اما نیمه شبی من خواهم رفت .. از دنیایی ک مال من نیست.... از زمینی ک مرا بیهوده ب ان بسته اند....مگر ما چقدر زنده ایم که انقدر میمیریم؟ 🖤 باهم قهر نکنیم خیلی وقتا تلفن بدموقع زنگ زده و داغی بردل گذاشته 🖤
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...
تمام مرده شویان راضی به مردن مردم هستند!!!😔 زندگی یک اثر هنریست نه، یک مسئله ریاضی بهش فکر نکن ازش لذت ببر🤩🤩یاد سهراب بخیر..! آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت تومرا یاد کنی یا نکنی. باورت گر بشود گر نشود. حرفی نیست. اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست