من طبقه بالا مادرشوهرمم...بعد هر روز تقریبا زنگ میزنه...و بیشتر روزا بچم میره خونشون...من اصن حوصله ندارم....دلم میخواد چند روز صدای هیچکس نشنوم و نبینم...دوسشون دارما..ولی نیاز به یه حریم و فاصله دارم.
مثلا هر روز زنگ میزنه...اخه چه نیازیه ادم هر روز صحبت کنه...یا همو ببینه.
از اول عادتش دادی من فاصلمون بیست دقیقه هم نیست پیاده اما هفته ای ی بار میرم زنگم نمیزنم خودشم گاهی اوقات چیزی بخواد برامون بفرسته زنگ میزنم سر همین دوری خیلی هم با هم خوبیم وقتی زیاد نزدیک باشی ناراحت میشی البته من که اینجوریم تنهایی رو خیلی دوست دارم 😂
اوایل منم همین طور بودم با همین شرایط انقد درو باز نکردم تلفناشو یکی درمین جواب دادم که کلن قطع شد شاید پشت سرم حرف بزنن بگن محل نمیده اما من اصلا حصوله خاله زنک بازیو فضولی ندارم واقعا نمیخوام برمو بیام اونم نیاد حوصله ندارم شاید سالی دوبار مهمونشون کنم برا شام یا ناهار با اینکه توی ساختمونیم
ما اصلا به هم زنگ نمیزنیم چون من نمیزنم اونم نمیزنه کلن اهل تلفن بازی نیستم اصلا دلمم نمیخواد بم زنگ ...
من خودم بنظرم روابط زياد با خانواده شوهر باعثه ايجاد حاشيه و حرف و حديثه . حتي بهترينها هم كه باشن . بعضى اوقات شرايط خاصه مثله ايشون كه همسايه ان باهم و بچشون وابستس به مادر شوهرش و اينطور كه ميگه خانومه خوبيه .
منم دقیقا همینم بااین تفاوت که من هرروز خواهرشوهرام میان خونه مادرشون ازساعت۳میان تا۷همشون بچه دارن ...
حالا ماهم این مشکل را داریم برعکس ولی ما به داداشم نگفتیم بیاد خونه بابام خودش خونه داره داده اجاره امده طبقه پایین تازه ریاست میکنه بچه هاتون سروصدامیکنن انگار دعوت کردیم ازشون