بچه هامن مادرشوهرم گاهی کمر درد داره..وشهرستانن وسه یا چهارماهی یه بار اونجا میریم..
عروسای دیگه نزدیکشن وتویه ساختمونن..نمیدونم ولی مادرشوهرممیگه بهم کمک نمیکنن.. ولی گاهی که خودم میرم میبینم کمکش میکنن..ولی بهممیگه مامان جلوی توکمکم میکنن ولی وقتی شما میرین کمکم نمیکنن...
پدرشوهرم هم کلا زیاد به مادرشوهرماهمیت نمیده..فقط میره سرکارومیاد خونه...حتی تاحالا ندیدم یه بار دکتر ببرتش..
خواهرشوهرم مثل ماکه چندماهی یه بار میاد درحد جارو واینکه گاهی غذا درست کنه است ولی درمقابل بچه هاش رو میده دست مادرشوهرم خودش میره بیرون..اونم بیشتر اذیت میشه..ومدام میگه کی میاد پس..
حالا یه چندروزی از هم بی خبر بودیم دیدم زنگ زد من حالم خوب نیست من کمرم درد میکنه..شما کی میاین؟؟ تودلم گفتم آخه من که اینجا نمیتونم کاری کنم..چه کنم؟؟خواهر شوهرم اونجاست..عروسا هستن..خواهرای دیگش..زن برادراش.. من که یه شهر دیگه چهکنم..ولی اینارونگفتم..
من وقتایی که میاد اینجا خودم میبرمش دکتر وخودم براش این دکتر وپیدا کردم..نوبت میگیرم وهواشو دارم..واقعا کار دیگه ای ازدستم برنمیاد..
البته اینم بگم وقتایی که خواهرشوهرم میاد اونجا مادرشوهرم بیشتر اینطوری رفتار میکنه..هم اینکه بچه ها اذیتش میکنن وهم اینکه میبینه دختر خودش میره پیش خانواده شوهرش واونجاکار میکنه..ولی خب من واقعا چه کنم؟؟وقتایی هم که چندماهی یه بار میریم درحدتوانم کمکش میکنم..
مادرشوهرم خانم بدی نیست ولی به خودش اهمیت نمیده..مثلا کارای باغشون رو که کارگرمیتونه انجام بده اصرار داره که خودش انجام بده..یامثلا هرچه قدر بهش میگم شما بااین حالتون نمیخواد نون بپزید نون آماده هست بازم قبول نمیکنه..برای همین مدام همیشه درد داره...
حالا من موندم چه کنم..چندروزه دیگه میخوام برم والان میدونم بقیه سراین موضوع بامن یه جور دیگن..به خصوص خواهر شوهرم وهم عروسم..
مثلا هم عروسم اون دفعه بهم میگه وقتی میای یکم کمکش کن..گناه داره انگار که من نشستم اونجا مثل ملکه ودست به سیاه وسفید نمیزنم..
ولی خود مادرشوهرم بنده خدا وقتی میرم چیزی نمیگه اون دوتا اذیتم میکنن