یه سال و نیمه عروسی کردم اصلا پشتم نبود هر کی هر چی میگف فقط نگا میکرد خواهر برادر مادرش برادرش به شوهرم گفت من زننو آدم حساب نمیکنم بخاطر اونا منو کتک میزد و ک اونا ناراحت نشن این اواخر مادرش پرش کرد ک دخترام بیان اینجا خسته میشن به زنت بگو بیاد واسشون غذا بزاره منو کتک زد بیرونم کرد ده روزه الانم گفته ک باید غذا بزاری وگرنه طلاقت میدم تو این مدت یه بار زنگ نزده ک زنم چطوره اصلا مهم نیستم الانم هر روز شب پیش مامانشه ی بار اونا رو ندید یه روز سر من داد میزد ک اونا رو ندیدم تو نذاشتی الان ده روزه ازم خبری نمیگیره