بچه ها رفتم دکتراست به شدت استرس واضطراب داری..
خودم میدونم چرا..اکثرش به خاطر همسرم..
دوست دارم همیشه جلوی بقیه خوب باشه..اصلا دوست ندارم کسی بگه مثلا فلان رفتار شوهرت بده.. دست خودم نیست...حالا همسر من خساست ۳۰درصدی داره طبق گفته مشاور..گفت زیاد مشکل زا نیست وهرچه بگذره بهتر میشه..
خرید خونه رو بگم میکنه..چیزی لازم داشته باشم میخره..ولی اگه خودم نگم هیچی...
وبرای همیندوست دارم وقتی سفری یا جایی میریم کسی همراهمون نباشه..چون یه سری رفتارای خاص داره نمیخوام کسی متوجه بشه..ولی یه سفریه روزه داشتیم برای هیئت دوستش... همسرم زنگ زد مامانم که اونم بیاد همراهمون..
ما باید ۹ونیم میرسیدبم هیئت.یکم دیررسیدیم...توراه یه تعارف سرد کرد که اول موافقین بریم هئیت یا اول شام بخوریم ؟منم قبلش بهش گفتم عزیزم اول شام..زشته مامان گرسنه میمونه..مامانم گفت عزیزم هرطور خودت راحتی..اونم رفت هیئت دست برقضا توهیئت شام دادن..خیلی خیالم راحت شد..
توراه برگشت بهش گفتم یه آبمیوه یه چیزی بگیر...به مامانم گفت خاله چیزی نمیخواین؟ مامانمم با کلی تشکر گفت فقط آب.اونم رفت یه آب کوچیک خرید..خیلی خجالت کشیدم..بعدبهش گفتم خب یه دوتا کیکی..خوراکی چیزی..حداقل یه آب معدنی بزرگی..
حالا ازوقتی برگشتیم خوابم نمیبره..همش استرس دارم مامانم الان فکر میکنه وای چقدر خسیس بوده..
وقتی بهش راجب کاراش میگم..خودش هم نمیدونه چرااینجوری میکنه یاازنظر خودش کارش مشکلی نداشته.ولی این منم که همیشه استرس دارم..نمیدونم چیکاررکنم..