دخترخاله ی مامانم خیلی باهم جورن همش خونه ی همن ب هم پول قرض میدن و از خواهر ب هم نزدیکترن ولی دخترخاله ی مامانم ازش خوشم نمیاد بهش بی احترامی هم نمیکنم دروافع باهاش حرفم نمیزنم بخاطر یسری مسائل ک قبلا پیش اومد و هزارتا توهین بهم کرد و پشتسرم پیش همه حرف زد بدمو گفت با اینکه مامانم تمام کمال بهش رسید البته با مامانم خوبه ها از من و پدرم هرجا میشینه اگه حرف ما بشع بدمیگه و میگه سر بار مامانم هستیم و این داستانا مامانمم چیزی بهش نمیگه چون خیلی دوستش داره
حالا این دخترخاله ی مامانم طلاق گرفتست و ی دختر 4 ساله داره و الکی میگه من وسواس دارم و مریضم ک دست ب بچش نزنه حتی بچشو یک روز درهفته میگیره از شوهرش میارتش خونه ی ما ک مامانم یا بابام اینو ببرن حموم یا دستشویی😐
حالا مامانم امروز بچه رو برد حموم وقتی بچه رو داد بیرون دخترخاله مامانم گفت لباساشو بپوش گفتم نمیتونم(درواقع نمیخواستم ک بپوشم) گفت چرا؟ بپوش براش گفتم نمیتونم گفت داداشته خب گفتم قبل اینکه داداش من باشه بچه ی توعه بعد رفتم تو اتاقم
ولی الان عذاب وجدان گرفتم چون مامانم میگه حتی اگه طرفت بد بود بهش خوبی بکن خدا جواب خوبیتو میده💔🥺