یادمه اولا ماشین را تو خلوتی میبردم بیرون ،یه بار خواستم بچه را از مدرسه بیارم ،تو کوچه شلوغ ،همه برام بوق میزدن ،عرق کرده بودم .
حس دست و پا چلفتی بودن داشتم ،خدا راشکر شوهرم پیشم نبود ،خودم با هر بدبختی بود از کوچه تنگ و شلوغ به خیابون رسوندم .
بعد ها هم تا یه مدت خرابکاری میکردم تا کم کم دستم اومد.
یه قانون اصلی را فراموش نکن اونم اینکه همیشه سر رسیدن از فرعی به اصلی توقف کامل کن و همیشه فک کن یکی الان میپیچه جلوت ،با حواس جمع و سرعت کم و البته بدون شوهرت رانندگی کن.و حتما تو ساعت خلوتی خیابونا