سلام خانما..فکر و روانم داغونه ..زندگیم تباه شده..چند روز هست خواب و خوراک ندارم همش دارم گریه میکنم .شوهرم ۸ماه پیش با یه خانم متاهلی دوست شد .اون خانم تو شهر خودمون هست.اینا با هم چت عاشقانه میکردند با هم تلفنی حرف میزدند بیرون میرفتند..شوهرم بهش پول میداد واسش کادو میخرید..من ساده از چشمام بیشتر بهش اعتماد داشتم آخه همش قربون صدقه ام میرفت بهم محبت میکرد نازم رو میکشید. وقتی متوجه شدم دنیا رو سرم خراب شد بعد یک ماه قهری کلی منت کشی خلاصه یه ماشین واسم خریدویه مغازه به نامم کرد و من بخشیدمش و بهش یه فرصت دوباره دادم اینم بگم شوهرم جان دو تا پسرمون و جان پدر و مادرش و دستش رو گذاشت رو قرآن قسم خورد که دیگه تکرار نمیکنه..الان ۸ماه از این قضیه گذشته و چند روز پیش متوجه شدم ایشون عین سگ بهم دروغ گفت و رابطه اش رو با اون خانم قطع نکرده دیشب چت هاشون رو خوندم داغون شدم نمیدونم چیکار کنم هنوز نمیدونه من فهمیدم
ببین فکر نکنم بتونی جدا بشی به روی خودت نیار اول سعی کن که خرش کنی بگو من چون هنوز دل چرکینم بیا بریم حق طلاق و بهم بده اگه تونستی بازم چیزی داره با سیاست به نام خودت بکن بزار فکر کنه زرنگه بعد یه تیپا در باسنش ولی بیخیال زنه هم نباش حتما آبروش رو ببر