به امام حسین
مادرم از بچگی از زمانی که تو شکمش بودم قرآن میخواند وقتی هم به دنیا اومدم همش دعا میکرد که زیر سایه امام حسین بزرگ بشم
البته چند وقت پیش فهمیدم که همچین دعایی میکرده
وقتی کربلا رفتیم و اومدیم
یادم اومد که وقتی بچه بودم تو خواب هام شب ها خودم و تو خیمه میدیدم تو یک صحرای بی آب و علف
خیمه های سفید
اما با یک خانواده دیگه زندگی میکنم
خواب هام ادامه دار شد
وقتی رسیدم شهرمون چند شبی بیتاب شده بودم با یادآوری این خاطرات
الآنم هروقت اسم امام حسین میاد قفسه سینم درد میگیره
نفسم بخاطر غم زیاد درد میگیره
وقتی هم کرونا گرفتم از حضرت رقیه و فاطمه زهرا کمک خواستم واقعا حالم بد بود ایشون بالا سرم اومد و من شفا پیدا کردم
احساس گناه میکنم بنظرم برای همین غم دارم