هردومون ازهم متنفرشدیم،شوهرم تاهمین چندروزپیش جونشوبرام میداد منم خوب بودم باهاش ،بلاخره گهداهیم جروبحث پیش میاد،اماازشنبه این هفته کلاازهم متنفرشدیم،ابنم بگم باعشق ازدواج کردیم ،الان این موضوع آزارم میده،دوتادخترم داریم چهار سال وده ساله ۲۸سالمه من واون۳۵نمیدونم چکارکنم ،عین بچهاشده ،مثلاتوخیابون زن میبینه زل میزنم بهشون ومیگه وای حل الخالق،درحالی ک اون زن برگردپای من نمیرسه،خیلی بخودم وخونموبچهام میرسم خدایی از هیچی کم نمیزارم ،بعدمیگم من ناراحت میشم این حرفو میزنی میگه شوخی کردم واکنشتوببینم اماخب چنددفعه؟!!!واقعادلم جدایی میخاد😞چکارکنم چطوراین به اصطلاح بشروادم کنم؟