متنفرم از این رسم چرت کاش از ریشه درست بشه این چرندیات
یادمه دو سال پیش رفته عروسیه ی عمم بود چون ک شهرامون متفاوت بود ما مجبور بودیم شب خونه ی عروس داماد بمونیم (واقعا مجبور شدیم خودشم خواست ک بمونیم خیلی اسرار کرد)
شاید باورتون نشه پدر شوهرش. برادر شوهراش. عمه ی شوهرش. همه موندن خونه ی عروس داماد
من اول فکر کردم بخاطر اینکع اخر شبه و خستن نمیتونن برن خونشون موندن اما صب ساعت هفت صب از مادر بزرگم دستمال خونی خواستن 😑همشونم نگاه کردن پدر شوهر برادر شوهر همشون (فقط پدر من نگاه نکرد چون ما این رسمو توهین میدونیم اما خانواده ی شوهر عممم اجبار کردن عممو)
کاش این رسم سمی تموم شه