عین من
من باهاش زندگی میکردم
انقدررر دوست داشتم
شبا ساعت سه شب برمیگشتم خونه پیاده
از مغازه تا خونه
تصور میکردم توی همون منطقه م
جاده چالوسیم پر از دار و درخت
بعد انقدر کیف میدااااد بهم
یادش بخیر
تا فصل نه بود دیدم اخرش رو
دیگه اصلا انقدر ناراحت شدم اریک مرد دیگه ندیدم