الان حرف مامانم یادم اومد زمان اغتشاشات
گفت خیلی از این دخترایی ک میگن تو اغتشاش کشته شدن واقعا خانواده خودشون کشتنشون اون وسطا انداختن گردن اغتشاش
خودشون با دخترشون مشکل داشتن
مغز مامانم همش دنبال قتل خانوادگیه،۳بارم تو این ۲۰سال کسی رو تحریک کرد ب کشتن من (یبار بابامو سال ۸۵ درحالیک ۸ماهه حامله بودم اونم منو مشت و لگد زد یبار سال ۸۶ب شوهرم یاد داد بکشش رضایت باباشو میارم یبار سال ۸۹ زمان طلاقم ب داداشم یاد داد این چاقو بهش بزن میگم اون اول بماها حمله کرده خودم شهادت میدم
مدرک ندارم سنم کم بود عقلم نرسید مدرک جمع کنم فقط،دوسال قبل ک خواهرمم(پرستار بیمارستانه) لنگه اونه تهدیدم کرد ک از خونه پرتم کنن بیرون گفتم نمیرم گفت شب ک بخوابی رو صورت آبجوش میریزم ترسیدم همون شب رفتم الان یکسال و نیمه خونه مامانم نرفتم خونه پدریمه حق الارث دارم ولی سند ب نام مامانمه واس این اینجور منو میندازن بیرون
همین خواهر پلیدم سال ۸۹میخواستم واس کنکور بخونم دیپلم داشتم کتاب گام ب گام داداشمو برداشتم یکم درسها یادم بیاد تا دید داداشمو صدا زد کو کتابت کجاست کتابت
از ترس ک داداشم کتکم نزنه کتاب گذاشتم سرجاش
اون اولین بار ب مامانم یاد داد زنگ بزن ۱۱۰بندازش بیرون
یعالمه بلا سرم اوردن تو سرما زمستون آذر ۹۲انداختنم بیرون
الان کلیه هام ضعیف شده چنتا دکتر و جراح رفتم گفتن از استرس مزمنه با دارو و جراحی خوب نمیشی
هرروز دارم عذاب میکشم میشه دعا کنین حالم خوب بشه خیلی سختم شده 💔💔