سوغاتی کربلا ک برام آورده بود برای بچم شوهرم و خودم برای من لباسم سرشانه هاش یکیش پاره بود بعد ک گفتم به شوهرم گفت وا چرا پاره است گفتم نمیدونم والا خیلی حالم گرفته شد گفتم برو بهش بگو رفته بود بعد یک روز دیگه گفته بود ک مادرش گفت اگر نمیخواد برم یکی دیگه براش بخرم منم گوشیم خاموش بود نفهمیده بودم بعدا شوهرم گفت بهم گفت برای این زنگ زدم تازه شوهرم نه مادرش اصلا زنگ نزد
بعد شوهرم دوباره اون لباس آورده بود ناراحتم شدم ک آورده بود گفتم چرا لباسی ک پاره بود اونم به این ضابعی آوردی دوباره میخواستید حالی من بکنید ک من لیاقتم همین پاره است امروز خیلی ناراحتم بودم تو خودم بودم اومد گفت چته منم گفتم رفتارای تو منو ناراحت میکنه تو خوش حال میشی منو ناراحت کنی شروع کرد داد بیداد ک چرا تموم نمیکنی گفتم تو همیشه منو جلوی خانواده ات میخوای بی ارزش کنی ک بگی این گاوه این حیوونه گفتم حداقل نه تو نه مامانت ببخشید نگفتید اون لباس دوباره آوردی تازه برام بهم گفت چرا بگم ببخشید گفتم طلب داری ازم گفت اره ک دارم گفتم تو منو درحد گاو گوسفند میدونی همیشه گفت گاو ک هستی منم گفتم خانواده خودت گاون بی شخصیت حال منو خیلی خراب کرد داغونم کرد الهی داغ بینن منو میندازن به جون این