دیگه خسته شدم
یه ماهه خونه نداریم
صاحبخونه انداختمون بیرون
ی ماهه اسیر شدیم
از این ور بی پولی بی خونگی از این ور خیانت بابام حالم داره بهم میخوره.
۵ نفریم میمونیم خونه خالم اینا
خونه اون یکی خالم رفتیم صاحبخونه ش نذاشت بریم تو اونم انداختمون بیرون
خدا میدونه اون روز صدبار بغضمو قورت دادم
بچه ها راه نمیان همه دعوا میکنن
خالم بخ شوخی تیکه میندازه
خدایا بخدا خسته شدم
از وقتی چشامو باز کردم تو قرض و گرفتاری بودیم
دیگه نمیتونم واقعا
با ترس و لرز میرم حموم
با خجالت غذا میخورم
با شرمندگی کولر میزنم
خدایا نامرد نباش
هرجا رفتیم پسمون زدن خونه پیدا نمیشه انگار گره افتاده به کارمون
الهی به این روزای عزیزی که داره میرسه خدا این صاحبخونه های بدو اسیر و گرفتار کنه
چجوری میتونن انقد سنگدل باشن؟؟ رفتیم خونه خالم نذاشت بریم تو
میگف شما دسشویی میرید حموم میرید آب مصرف میشه
برق مصرف میکنید
میگف مگه دهانه ۷ نفری بمونید تو یه خونه؟
فامیلامون که اینطوری
شوهر خالم دخترشو با خودشو انداخت بیرون ۶ ۷ ماه خونه ما موندن بابام گف اشکال نداره اینام میشن دخترای من
الان همون خالم به جا اینکه بگه بیا خونه ما بمون میگف حاله که صاحبخونه شمارو انداخته بیرون میخواید چیکار کنید؟؟ کجا میخوابید کجا حموم میرید
این یکی خالم داره خودشو میکشه که ما بریم در به در دنبال خونس یه روز درمیون میرم حموم فحش میده میگه چخبره یه لباس میندازم لباسشویی غر میزنه
به قرآن اگه اینا شرایط مارو داشتن ما هیچ وقت این رفتارارو نمی کردیم.
خدایا اگه خدا باشی این گریه های مامانم و اسیر شدن مارو تو این گرما میبینی.
مردم تو تابستون خوش میگذرونن ماهم اسیر کوچه خیابون شدیم
نوشتم که یادم بمونه :)