سلام عزیزم الان ک همه چیز تموم شده اما خواستم یه چیزی بگم
بهتر بود اول اینکه کادو رو باز میکردی وقتی خوشت نیمد زنگ میزدی مادرشوهرت و میگفتی مامان جان من حقیقتا چون رنگ نارنجی دوست ندارم اگر ممکنه عوض کنید سفید باشه بهتره یا اینکه خودم برم انتخاب کنم.
دوم اینکه اگر با ملایمت اینو میگفتی هم ب شوهرت هم ب مادرش شاید سر این ب توافق می رسیدید یک مانتوی زیبا پوشیده بپوشی ک به چادر نیاز نباشه
و اینکه خب شما اول تو ماشین خیلی به مادرش بی احترامی کردی و گفتی پیر زن و دخالت کن و این حرفا...درحالی ک اون بنده خدا با کادو فرستاده دم منزل و تو فرصت نظر دادن داشتی و به هر حال بهش خیلی بی احترامی کردی
هرچند ک اونم واکنش خیلی بدی نشون داد و هرچند ک تو بهم زدی و اونم آخرش بی احترامی کرد
اینو گفتم ک انشاءالله توی رابطه بعدیت شاید ب کارت بیاد.
وقتی دو نفر ازدواج میکنن لزوما اعتقاداتشون صد در صد یکی نیست.بالا پایین میشه.باید باهم کنار بیان تا به نقطه مشترک برسن.هم اون و هم شما.اینم جز با آرامش و درخواست محترمانه و صبر حل نمی شه.خب ممکنه دوست داشته باشی اما مهم باشه براش یکم پوشیده تر باشی.توام میتونی طبق سلیقه ت یک مقدار پوشیده تر بپوشی ک رضایت اونم باشه.همینطور ک تو اینجوری کنی از اونم تقاضا میکنی تو خیلی مسائل دیگ با شما راه بیاد. تو اگر خالصانه بی منت و اذیت این کارو کنی شککک نکن اونم به تو نگاه میکنه. اما اگر با لجبازی ک ناراحتی و اذیت و منت کوتاه بیای هیج حاصلی نداره.
خلاصه زندگی مشترک یعنی توافق سر اختلافات.نمیشه همه ۱۰۰ درصد راه خودشونو برن.
انشاءالله رابطه ی موفق تری برات هست.فقط اینم در نظر داشته باش در شدید ترین دعوا ها حتی اگر میخوای تموم کنی به خانواده طرفت اصلا توهین نکن.چون هم بهش اجازه اون به خانوادت توهین کنه و هم شخصیت شما انقدر بالاست ک به خانواده و مادر و پدر کسی توهین نکنید.