2777
2789
عنوان

مهر و مهتاب

712 بازدید | 1 پست




نام رمان : مهر و مهتاب

دسته بندی : عاشقانه غمگین

 موضوع : روایتگر عشقی واقعی و پرشور ، از یک دختر پولدار به پسری فقیر
 نویسنده : خانم تکین حمزه لو

سال انتشار 1400
متولد 22 فروردین  1356 ، تهران
 فارغ التحصیل از دانشگاه آزاد در رشته مهندسی نرم افزار نویسنده ، مترجم و مدرس کامپیوتر ، دختر خانم شهناز مجیدی از مترجمین توانای کشور ، خانم حمزه لو با افسون سبز در سال 1380 به نویسندگی قدم گذاشتن.
خانم تکین حمزه لو برنده عنوان زن برتر ایرانی از طرف مجله‌ی لهستانی Wysokie Obcasy (ویسوکی اُبتاَسی) در سال ۲۰۰۷ شدند.

خیلی دوست داشتم نقد و بررسی این رمان را جوری بنویسم که داستان آن لو نرود اما ممکن است با خواندن این مطلب حدود ۲۵ درصد رمان لو برود!
 رمان مهر و مهتاب ، رمانی زیبا ، عاشقانه ، غم انگیز ، فراغ ، عشق و درگیرانه ست که غمی غریب بر دل خواننده باقی می گذارد
این رمان فشار احساسی زیادی را به خواننده وارد می کند و مدام خواننده را در گیر پیچ و تابهای احساسی و سنگین آن می کند که حتی بعد از آن این غم بزرگی بر دل خواننده باقی می ماند
تکین حمزه لو به خوبی در ابتدای رمان وضعیتی از بیمارستان و مریضی که بر روی آن خوابیده است را بیان می کند
و در فصل بعد که فصل دوم کتاب است کاملا بر خواننده ای حرفه ای مشخص می شود که راوی مهتاب است و ایزدی همان حسین است
داستان دختری پولدار که اسیر عشق پسری فقیر می شود
خانم حمزه لو که این رمانش به نوعی شاهکارش محسوب می شود با سه قلاب اصلی قلب خواننده اش را در اختیار خود می گیرد
تقابل عشق یک دختر پولدار و یک پسر فقیر
طرد خانواده دختر
دسته پنجه نرم کردن با سختی های زندگی در سطحی پاین تر
تکین حمزه لو سعی می کند تا اواسط رمان قلاب ها را حفظ کند اما  بعد از آن با استفاده از موقعیتهایی که برای حسین می سازد بقیه قلابها را رها کرده و قلب خواننده خویش را با عشق آتشین مهتاب می سوزاند تا رسما اشک خواننده را روان کند!
 هر چه به پایان رمان نزدیک می شویم این فشار بیشتر شده تا در نهایت در خطوط پایانی خواننده را با غمی بزرگ به حال خود رها می کند
در تمام طول رمان ، خواننده با یاد آوردن فصل اول ، مدام دچار غم و اندوه می شود و این تکنیک خانم حمزه لو بسیار جالب به نظر می رسد
چند نقد و بررسی کوتاه :
رمان مهر و مهتاب رمانی جذاب و خواندنی بود اما جاهایی هم نیاز به بررسی بیشتر نویسنده دارد شروع غم آلود و زارگونه که آن تقریبا خط داستان را مشخص می کند خواننده را به این ودار می کند که تا عجله داستان را از روز اول دانشجویی مهتاب تا روز بستری شدن حسین ادامه دهد.
رمان با یک فلش بک از روز اول دانشجویی مهتاب شروع می شود یاد آوری آن همه جزئیات دقیق  از ۱۰ یازده سال قبل کمی دور از ذهن است خصوصا یاد آوری نوشته های حسین !
اما در کل خانم حمزه لو خوشبختانه بر روی تعطیلات تابستان و عید چنان توفقی نکردند
حسین که  برای اولین بار وارد ماشین مهتاب می شود و با گفتن شرایط کوتاهی از خود ، به مهتاب می گوید " حالا  محرم شدیم پس من را حسین صدا بزن و مهتاب هم در مقابل می گوید من را مهتاب صدا بزن " ، کمی عجیب و برای سالهای ۷۰ کمی عجیبتر است
سهیل که پسر یک میلیونر ( باتوجه به  سال ۷۰ ) است خانه ای کوچیکتر از حسین دارد
در  واقع خانم حمزه لو از جایی به بعد سعی داشت این قضیه را برای خواننده مطرح کند که سهیل روی پاهای خودش می ایستد و پدرش علی رغم پولدار بودن چیزی بیشتر از حسین ندارد که به نظر دور از واقعیت است
در ادامه مانور خاصی روی طرد خانواده ها و خصوصا فقر حسین داده نشد و همانطور که گفتیم فقط بر روی عشق مهتاب وحسین تاکید شد و بقیه ماجراها به نوعی سریع جمع شدند. تا نویسنده با فراخ بال با عشق واقعی مهتاب و حسین قلب و احساس خواننده را در دست بگیرد.
موضوع دیگر رمان جایی در فصل 38 در حالی که مهتاب صبح بیدار می شود اما با آمدن گلرخ و رفتنش و آمدن حسین ناگهان مهتاب می گوید به حسین گفتم حوصله پختن شام را ندارم و حسین برای پختن شام به آشپزخانه رفت!
نظر شخصی :
همیشه دوست داشتم تقابل خانواده مهتاب و حسین را ببینم که هیچ وقت این موقعیت در طول رمان دست نداد همچنین سیر تحول مهتاب تا چادری شدنش هم پرداخته نشد یا خیلی کمتر به آن پرداخته شد و جاهایی احساس شد رمان با عجله و فقط با رها کردن قلابهای دیگر به قلاب عشق اتشین مهتاب و حسین می پردازد
*خیلی دوست داشتم خانم حمزه لو شبیه این رمان را در زمان حال بنویسد مطمئنا قضیه به این راحتی جمع نمی شد!*

در کل رمان بسیار زیبا و توامان با غم و عشق بود لحظات زیادی اشک بر چشمانم جاری شد و اوج این رمان در پایانش بود رمانی که در قله تمام شد.
 رمان برایم لذت بخش و آمیخته به غم بود فشاری که بر فقسه سینه هم از شدت غصه وارد شد،  
غم و اندوهی از عشق و فراغ همه و همه حتی بیشتر از رمان ما تمامش می کنیم کالین هوور بود.

" تکین حمزه لو با این رمان عمق دل خواننده را به آتش می کشد و با تسخیر قلب خواننده هر جور بخواهد آن را چنگ می زند و میخراشد و اشک خواننده را جاری می کند اوج غم و اندوه این رمان جاییست که خواننده دو خط پایانی آن را می خواند غم و اندوه این رمان تا مدتها بر دل خواننده سنگینی می کند رمانی که در اوج به پایان می رسد و خواننده را با کوله باری از غم و دنیایی از غصه تنها می گذارد"
 * خواندن این رمان را جز برای بیماران قلبی توصیه می کنم *

یوگی ام ولی دوستام دیگه نیستن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792