مثل همه زن و شوهرا روزای خوب و بد زیاد داشتیم ولی یسری رفتاراش و کارایی که کرده یادم نمیره لااقل هفته ای دوبار این خاطرات تو ذهنم مرور میشه وتو ذهنم باهاش دعوا میکنم و حتی قهر میکنم و فحشش میدم.
بعد همون لحظه تو واقعیت بهش لبخند میزنم.حس مضخرفی.هستین بگم چه رفتارایی؟
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
یکیش اینکه روز عقد بابام ناهار داد بعد ناهار از رستوران باباش گفت بریم شاه عبدالعظیم بابا و مامانم گفتن ما نمیتونیم بیایم کار داریم شما با عروس دوماد برید بسلامت.
بعد همسرم و خواهر و برادر و دامادشون و جاری یگوشه داشتن باهم حرف میزدن من رفتم به همسرم گفتم بابامینا نمیان من باید برم خونه لباس عوض کنم یدفعه خیلی جدی گفت مگه توام میای؟جو بودا