بیمازی اعصاب و افسردگی دارم
فامیلای پدری از وقتی پدربزرگم فوت شده اذیتم میکنن خیلی😪
آزارم میدن با حرفاشون میدونن من افسردگی فصلیم شروع شده
تا وقتی پدربزرگم بود نمیذاشت کسی بهم چیزی بگه
با اینکه بابامو از همه بچه هاش بیشتر دوست داشت میگفت تو رو از باباتم بیشتر دوست دارم چون شبیه مادرمی😔🙂
عمه هام اذیتم میکردن با اینکه سنش بالا بود سری پا میشد از روی تشک و پتو رو میکشید داد میزد به تک دخترم چیزی نگید ناراحت میشه
چهل روزه که ندارمش
اومدم توی اتاق دارم گریه میکنم دلم گرفته کاش زودتر بریم شهرمون
برم دراز بکشم کنار قبرش مثل قدیما بغلش کنم یه دل سیر گریه کنم
همیشه که دلم می گرفت دستشو باز میکرد میرفتم سرمد میذاشتم روی دستش و اشک میرختم اونم گریه میکرد همراهم😭
دوست دارم از دست بچه هاش اولادش برم پیشش شکایت کنم
انقدر محرم رازم بود عاشق شدم بهش گفتم😔
خدایا خودت هوای باباییمو داشته باش
کسی نیست که دیگه پشتم باشه
خدایا میدونستی من بعد اون کسیو ندارم ازم گرفتیش؟؟
💔🙂