شوهر بیشعورم امروز خونه پدرشوهرم بودیم طبقه پایین منو آدم حساب نکرد اول گف جلو خواهراش پاشو چایی بیار بعد سر سفرع به مامانش خدمت رسانی میکرد بعد با مامانش بگو بخند رفتم خونم طبقه بالا ننش میپرسه چرا نمیاد. پایین تا لحضه اخر با خواهر و مادرش بود هر روزم پایینه الانم جامو جدا کردم مرتیکه محل نمیده جلو خونوادش