برای تو مینویسم عزیز مامان..
من آرزوم بود هرچه زودتر مامان بشم
کرونا بود بابا میگفت فعلا بچه نمیخوایم.کرونا باعث استرس میشه بذاریم برای بعد از کرونا...
اوضاع کرونا بهتر شده بود..
با کلی برنامه ریزی با هزار شور و شوق تو رو از خدا خواستیم..
نشد..
یک ماه.. دوماه..سه ماه..ده ماه..یک سال..یک سال و نیم..نزدیک دوسال گذشت و تو نیومدی..
هرماه دلم شکست .. هرماه چقدر که به خاطرت گریه کردم..
عزیزکم تو قرار بود با پسر دایی به دنیا بیای.پسر دایی الان۹ ماهشه قشنگم..
وقتی واسش لالایی میخونم اشکم ناخودآگاه میریزه..قلبم خورد میشه..
آخرین باری که با هزار امید رفتم پیش دکتر بهم گفت دیگه برو واسه iui.هیچ راهی نداره.تازه اینم معلوم نیست نتیجه بگیری..
راست میگه تنبلی تخمدان که اصلا ربطی به iui نداره.
وقتی از مطب دکتر برمیگشتیم سرمو گذاشتم تو کنار بابایی کلی گریه کردم..یه لحظه نگاه کردم دیدم بابایی هم بی صدا داره اشکاشو پاک میکنه..قلبم ترکید..😭
اونشب تو مسیر ناخودآگاه فقط به یه چیز فکر میکردم و اشک میریختم.به این که یعنی حضرت عباس نمیتونه برامون یه کاری کنه؟فقط واسه بقیه باب الحوائجه؟
تصمیم گرفتم برم سراغ درمان طب سنتی..
دکتره رو نمیشناختم اما رفتم پیشش..
یه دارو بهم داد گرون بود اما انقدر بهم قوت قلب داد امیدوارشدم خریدمش.
یک ماه و نیم باهزار امید مصرف کردم.پریودم عقب افتاد.یه روز .. دو روز.. پنج روز.. میترسیدم تست بزنم منفی بشه اما بالاخره باید تکلیفم معلوم میشد.
تست زدم منفی شد😭 دنیا رو سرم خراب شد خیلی دلم شکست..خیلی گریه کردم..دیگه صبرم تموم شد.
رفتم دکتر درکمال ناباروری اون دارو به جای اینکه منو درمان کنه برعکس یه کیست گنده بهم داده بود.
خیلی دلم گرفته از صبح دارم اشک میریزم
خدایا یه آدم درستی رو سر راهم قرار بده که راه و چاه رو بهم نشون بده.
نمیکشم دیگه خداااااااااا
کمکم کنننن
خستممممم
حالم خرابه
داغونممممم😭😭😭
خدایا ازت خواهش میکنم منو لایق مادر شدن بدون.
خذایاااا صدامو بشنووووو😭😭😭😭