سلام بچه ها
من و آبجیم هردوتامون شوهرامون ماموریت بودن دیشب اومدیم خونه مامانم، ساعت یک شب بود برقا هم روشن بود منو آبجیم و مامان و بابام بیدار بودیم که زنگ خونه رو زدن.
اول بابام خواست بره بعد گفت نه، اگه آشنا باشه دوباره در میزنه یا از پشت در میگه فلانیم، مامانبزرگمم که طبقه پایین خونه بابامه اومد گفت زنگ خونه منم زدن(خونشون ویلاییه و متاسفانه آیفون هم تصویری نیست).
امروز گفتن عمه مامانم فوت کرده رفتن شهرستان فردا میان.
با اینکه من خیلی وقتا شوهرم نیست خونه خودمون تنها میخوابم، حالا من هی یاد دیشب میافتم با آبجیم میترسیم شب تنها بخوابیم🥺😖