بعضی چیزها را احساس میکنید، رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید، میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد در آن نیست.
عشق پنهانی، عشقی که انسان جرات نمیکند هرگز با هیچکس درباره آن گفت و گو کند، به زبان بیاورد، به هر دلیلی که بخواهید از لحاظ قیود اجتماعی، از نظر طبقاتی، به سبب اینکه معشوق ادراک نمیکند و به هر علت دیگری آن عشق است که درون آدم را میخورد و میسوزاند و آخرش مانند نقره گذاخته شفاف و صیقلی میشود.
🌿 ✨ 🧡
این متن قسمتایی از کتاب چشمهایش اثر بزرگ علوی هست. خیلی خیلی کتاب قشنگیه
تا اینجایی که خوندم واقعا لذت بردم
پیشنهاد میکنم بخونید این کتابو 😍☕