2777
2789
عنوان

فان🤣

109 بازدید | 0 پست

‏شوهرم گفت بیا بریم کوه اون بالا برات یعک املتی بپزم. با بدبختی و به امید املت رفتم بالا. رسیدیم و تکیه دادم به یه سنگ. بوی گوجه و زعفرون با یه باد خنکی می‌خورد به صورتم. با خودم می‌گفتم ببین زندگی همینه. بعد هر سختی، مزه‌‌ی راحتی رو می‌چشی... که شوهرم گفت تخم‌مرغ‌ها رو جا گذاشتم😐😑

من نمی‌خوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین 
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز