برای عصرونه حلوا درست کردم همونو میخوریم آخرشب گرسنمون شد میریم بیرون ساندویچی چیزی میخریم
یکی تو بيست دو سالگى ازدواج ميكنه و ده سال بعد اولين بچه اشو مياره، اون يكى سى و يك سالگى ازدواج ميكنه و سال بعدش بچه مياره. يكى بيست و پنج سالگيش فارغ التحصيل ميشه و چهار سال بعد شغل پيدا ميكنه، اون يكى بيست و نه سالگى فارغ التحصيل ميشه و همون سال شغل پيدا ميكنه. يكى تو سى و پنج سالگى رئيس ميشه و سال بعدش ميميره، اون يكى تو پنجاه سالگى رئيس ميشه و نود سال عمر ميكنه. "تو نه از بقيه جلوترى نه عقب تر" "تو دارى تو زمان خودت زندگى ميكنى" پس آروم باش ، به خدا توكل كن و از زنذگيت لذت ببر و خودتو با احدى مقايسه نكن🥰
جان مادر بعد از ۴ سال انتظار آمدی 😍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس،بزرگترین نعمت و با شکوه ترین لحظات دانستنی.... خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ،بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ....بگذار آرام باشم ...ب کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی ...فاش میگویم این حس را تاکنون لمس نکرده بودم ...اینگونه عاشقی کردن را خودت ب من آموختی...احساس خودت ب تمام بنده هایت ...آری حس مادری ام را میگویم