سلام دوستان من تو جمع اینا خیلی شوخی میکنم حالا زن عموم گف برا جمع چای ببر منم گفتم نه نمیبرم میخام زمان خواستگاریم چای ببرم با خنده گفتم اون انگار برداشتی کرد از حرفام تیکه میندازه برا پسرش انگار فک کرد من اینو حرفارو زدم برا پسراش اعصابم خرابه دارم خود خوری میکنم وقتی تیکه انداخت من نگاشم نکردم انگار نشنیدم چی گفت 😐
پسر دایم رفته بود حج مرایم گرفت بعدمن یهو از دهنم در رفت گفتم فقط یه عروس کم داریم دختر دایم با یه نگاهی بهم زل زد منم فوری گفتم انشالله ماهم عین ابجی کوچبکه بیام براس برقصیم خخخح قشنگ خودم موندم چطور این ننگ جمع کردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
لایکم نکنید...... . . قبل از آرزو کردن از خدا بخواهید لیاقتش رو بهتون بده که بتونید نگهش دارید 😊 هر گاه عیب های خود را پذیرفتید کسی نمیتواند از آن بر علیه شما استفاده کند. خدایا اون موقع که داشتی سرنوشت های زجر آور رو مینوشتی دلت به حال اون آدم نسوخت؟