عروسیم چون کل خرج با همسرم بود میدونستم دست باش خالیه بهش فشار نیووردم خانواده شوهرم گفتن خلعتی نخر ماله خودتو بیار کسی نمیفهمه لباس حنابندوننمم میخواستن لباس عقدمو بپوشم قبول نکردن
مادر شوهرم میگفت دست و بالش خالیه خلعتی نخرفرداش به برادر شوهرم گفت برو داداشت برای عروسی برات لباس بخره
چند وقته پیشم رفتیم عروسی پول نداشتیم اصرار کرده بودن که برید من میگفتم نریم مارو انداختن تو خرج هنوز عکسای عقدمو نگرفتم ماله 7ماهه پیشه بخاطر پول
چند وقت دیگه هم نذری دارن حلیم یه دیگه خیلی بزرگ بازم میخوان بندازنمون تو خرج و دستمون خالیه
چون نذریه هیچی نمیگم فکر کنید نذریه مادرشو پسرش باید بده اصلا درک نمیکنن عروسو فقط شرایط خودشو مهمه نصیحتمم میکنن هوا پسرمونو داشته باش