سلام.من هفته 14 بارداریمه ولی هنوز خانه بهداشت پرونده تشکیل ندادم.یعنی دوتا خانه بهداشت رفتم گفتن تو منطقه ما نیستی و هرکدوم آدرس یه مرکز دیگه رو دادن.هر جفت شون تو خیابون اطراف خونه م بودن.منم شاغلم سختمه صبح هی مرخصی بگیرم برم دنبال خانه بهداشت...مشکلی پیش میاد دیر پرونده تشکیل بدم؟
وقتی میریم پیش متخصص و کلاس بارداری دیگه خانه بهداشت مثلا چیکار میکنه؟همه میگن پرونده تشکیل بده و ای ...
منم نمیخواستم برم مادرم اصرار کرد که به خاطر واکسنا و مراقبت های بعد از به دنیا اومدن بجه برو تشکیل بده ،منم خیلی دیر به دیر میرم بنده خدا ها زنگ میزنن چند باری تا من یه بار میرم 😂
برای سلامتی تو دلیم یه صلوات میفرستی 🙏👼خدا جونم پسر کوچولومو صحیح و سالم برسون بغل من و باباییش و آبجیش 💖چشمام فقط خیره به دستای توهست مهربون پروردگارم ،کمکم کن ♥️پسر کوچولوی من ۲۸ مرداد به دنیا اومد و زندگیم رو رنگی رنگی کرد ،امروز ۲۸ شهریور پسرم یه ماهشه 😍😊تو که لبخند میزنی منو از نو میسازی پسرم ،تو رو اینقدر دوست دارم که نمیتونم با کلمات بیان کنم ،الان وارد یه تاپیک شدم که عنوانش این بود(مادر بودن چجور حسیه ؟؟)منم اومدم نظر بدم که دیدم با هیچ کلمه ای نمیتونم بیانش کنم ،نمیتونم بگم یه بچه وقتی وارد زندگیت میشه زندگیت چقدرررررر متحول میشه خداااا یااااا این حس خوب رو برای همه ارزو میکنم ،شکرت یا رب که منو لایق مادر شدن دونستی 🙃😍😍😍پسر کوچولوی من امروز ۶ ماهه شده و دیگه واسه خودش مردی شده ،بمونی برام عزیز مادر 😘تو و خواهرت دنیای من شدین ،باورم نمیشه ،من ،همون دختر شوخ و شیطونی که سر و تهشو میزدی ازش جوک و لطیفه و خنده میبارید حالا ۱۴ ساله که یه مادر نگران هستم ،اره من نگران فرزندانم میشم ،این خلصت و ویژگی مادرهاست ،الهی که ابجیت مامان بشه و تو بابا بشی و منم زنده باشم و اون روزها رو ببینم ،با موهای سفید و یه عصا تو دستم واسه بچه هاتون داستان تعریف کنم 😂
منم اگر پرونده تشکیل بدم همین میشم.صبح ها سرکارم تا 5 بعدازظهر.چی بشه مثل امروز مرخصی باشم...
منم الان ۳۴ هفتمه ولی تا الان ۵ بارم نرفتم 😊فقط میرم ازمایشا و سونو هایی که دکتر گفته رو نشونش میدم و میام ،وقتی تحت نظد متخصصی دیگه بهداشتم زیاد نمیبره و بیاره ادمو فقط سونو ها و ازمایشا رو برای تکمیل پرونده میگیره
برای سلامتی تو دلیم یه صلوات میفرستی 🙏👼خدا جونم پسر کوچولومو صحیح و سالم برسون بغل من و باباییش و آبجیش 💖چشمام فقط خیره به دستای توهست مهربون پروردگارم ،کمکم کن ♥️پسر کوچولوی من ۲۸ مرداد به دنیا اومد و زندگیم رو رنگی رنگی کرد ،امروز ۲۸ شهریور پسرم یه ماهشه 😍😊تو که لبخند میزنی منو از نو میسازی پسرم ،تو رو اینقدر دوست دارم که نمیتونم با کلمات بیان کنم ،الان وارد یه تاپیک شدم که عنوانش این بود(مادر بودن چجور حسیه ؟؟)منم اومدم نظر بدم که دیدم با هیچ کلمه ای نمیتونم بیانش کنم ،نمیتونم بگم یه بچه وقتی وارد زندگیت میشه زندگیت چقدرررررر متحول میشه خداااا یااااا این حس خوب رو برای همه ارزو میکنم ،شکرت یا رب که منو لایق مادر شدن دونستی 🙃😍😍😍پسر کوچولوی من امروز ۶ ماهه شده و دیگه واسه خودش مردی شده ،بمونی برام عزیز مادر 😘تو و خواهرت دنیای من شدین ،باورم نمیشه ،من ،همون دختر شوخ و شیطونی که سر و تهشو میزدی ازش جوک و لطیفه و خنده میبارید حالا ۱۴ ساله که یه مادر نگران هستم ،اره من نگران فرزندانم میشم ،این خلصت و ویژگی مادرهاست ،الهی که ابجیت مامان بشه و تو بابا بشی و منم زنده باشم و اون روزها رو ببینم ،با موهای سفید و یه عصا تو دستم واسه بچه هاتون داستان تعریف کنم 😂