دقیقا منی
من توی عقدم حتی انواع لباسها رو برای بچه های خواهرم خریدم بعد بچم دنبا اومد انواع مشکلات داشت من وقت نمی کردم برم لباس بخرم برای بچم، بعد رفت قشم نصف گونی لباس برای بچه هاش خرید خدا شاهده اگر بگی یه جفت جوراب برای بچم بخره مامانم هم باهاش بوده نکرده بود بهش بگه بخر ابجیت شاید توقع داشته باشه
اون یکی از این یکی بدتررررر هزار بار دعوتش کردم خونمون هیچ وقت نکرد یه بار، حتی برای حفظ ابروی من جلو شوهرم، یه بار ما رو دعوت نکرد و هزارتا کار دیگه
بعد از ده سال گله کردم پیش مادرم طرف خواهرام گرفت به من گفت تو پر توقعی
خدا شاهده یکساله محلشون نمیزارم بازم مامانم پیغوم کنایه امیز می فرسته برام!!!!