سلام بچه ها من شوهرم خیلی شکاکه خیلی داره اذیتم میکنه یک سال ازقهر برگشتم ازقهری که آخر جدایی بودم خودش اصرارکردبرگردم ول کن نبود یه پسر سه ساله دارم که خیلی وابستشم واقعا دیگه شوهرمودوست ندارم نه بهم محبت درست حسابی میکنه نه هیچی روززن یادمه گفتم یه گوشواره کوچیک برام بگیر کردش یه دعوایی که همسایه بغلی اومد سراغش بعددوماه برام گرفتم سه ماه بعدشم دوسه باردعواکردازگردنم بزوردرش آورد کلا ده تومن بیشتر نمی ارزید آخرش بزور گرفتورفت ماشین گرفت ولی بخدااکه اصلا پولشولازم نداشت خیلی ناراحت شدم رفت ماشین خرید زداسم خواهرش بهم به زور پول میده رفتم ارایشگری یادگرفتم ولی دیگه نمیذاره برم همش اذیتم میکنه میگه بال وپربهت ندم توپررومیشی کارازادمیکنه میگه بنگاه دارم ولی من یه ساله که اومدم نمیدونم کجا میره دلم پره اش دلم باهاش صاف نیست همش بهم شک میکنه نمیذاره برم بیرون بهم میگه خیانت میکنی منومیگیره به فحش چیه خودش میگه بااین بچه چی کنم چه اشتباهی کردم دلم خونه من همه بداخلاقیاورفتاراشوبخاطربچم میگذرم ولی این. شکاکبش خیلی اذیتم میکنه من فقط به خاطربچمه که دارم تحمل میکنم یه خونه آپارتمانی کوچیک که توش زندگی میکنم واسه مهریه مال منم ولی اون همیشه آتیش میگیره وهمش فکروذهنشه که اونوازم بگیره گیربهم داده بود بچه بیارم ولی دیگه نمیخوام من این روزابخاطربچم تحمل میکنم چندروزه فامیلاش اومدم همش دارم براشون غذادرست میکنم بعدش که رفتن بهم فحش میده وزخم زبون میزنه خانوادم هیشکدوم تواین یکسال بهم سرنمیزنن بخاطررفتارای اون .من خیلی احساس تنهایی میکنم پسرم داره بهش وابسته میشه امروزباهاش رفت بیرون نمیخواست بیادخونه دیگه .من هیشکیوجزبچم ندارم مادروپدرم هروقت قهرکردم به خاطر اینکه من بچمواوردم همش دعوامیکردم منم محبورکه برگردم .حس بدی دارم حس میکنم کلفت خونشم تازنش .دلم ازاون روز که اون گوشواره روازگوشم کشیدوفروخت ازش خونه .دست بزن داره ومن همیشه میترسم بازم منوبزنه کوتاه میام .همیشه میگم خیلی احمقم که قبل بچه جدانشدم ..الانم گیرم بچممه وشوهرمم دوستش داره ..کاش شوهرم میمیردومن بابچم زندگی میگردم فقط نون خشک میخوردم ولی آرامش داشتم کاش آروم بود کاش یه روز صبح که چشاموبازمیکرد حس زندونی رونداشتم .خسته شدم خسته هرکی یه جوری خودکشی میکنه حس میکنم بارندگی بااین آدم خودکشی کردم و دارم نفس کم میارم تنها دلخوشیم بچمه همین
میخوام حدابشم ولی نمیدونم چیکارکنم .ازنبودبچم میترسم لزلینکه نذاره من ببینمش ازاینکه اذیتم کنه