من یه خواهر شوهر دارم که فوق العاده بین بچه های من و جاری دیگه فرق میذاره .عملا و در ظاهر نشون میده قربونش صدقه بچه جاری میره دائم بغل شه.ولی به بچه من عصبی میشه و داد میزنه سرش. مدام جاری دیگه رو پیگیر می کنه .اون بیاد می خنده بگو بخند می کنه تمایل هم به اومدن خونه ما نداره(من از این موضوع خوشحالم)ولی شوهرم درک ندارد که بفهمه .چند شب پیش اجبار کرد اومد خونه ما یکم موند .از وقتی هم اومد سرش تو گوشی بود و زود هم رفت .
این که منو اذیت می کنه این ه که چای و نصف ه می خوره با حالت چندش .این رفتار و جاری کوچک هم تو خونه ما داره ...
بعد چند شب پیش که اینطور کرد.برای کنکور اومد شهر ما .من اصلا زنگ نزدم کهچطور کنکور دادی .چون سال پیش که پرسیدم با حالت تمسخر گفت خوب بود .
من اصلا زنگ نزدم خودش عصر زنگ زد که بیام خونتون .اومد شوهرم نبود .دخترم خواب بود .گفت دخترتو چرا خوابوندی .گفتم خسته بود خوابید گفت دلم براش تنگ شده بود مثل خودش یه پوزخند زدم .چیزی نگفتم .چای هم نیاوردم .فقط میوه آوردم . انتظار داشت شام نگه ش دارم تعارف نکردم .
نگید بدجنس م نه از بس دیدم زحمت ش با من ه.تعریف و رفتار خوب ش با اون .دخترم سال پیش از بس گریه کرد نموند پیشش رفت پیش جاری دیگه مونده .بچم از سال پیش دل ازش کنده .
این روند خوب ه همون رفتار و با جاری بزرگ هم دارم .اصلا برای عید هم به جاری بزرگ زنگ نزدم ...