عشق ورزیدن بسیار دشوار است
ولی اگر بتوانی عشق بورزی، نیازی به مراقبه نخواهد بود
عشق همان مراقبهی تو خواهد شد و توسط عشق به مقصد خواهی رسید. اگر نتوانی عشق بورزی، اگر احساس میکنی که سخت است، آنگاه مراقبه تنها درِ ورودی است.
فقط یک نفر در یک میلیون نفر از طریق عشق میرسند؛ دیگران از طریق مراقبه میرسند
وقتی که مراقبهگون شوی، عشق نیز آسان خواهد شد و سپس قادر به عشقورزی خواهی بود
اگر عشق بورزی، آنگاه مراقبه همچون سایهای بهدنبال خواهد آمد.
باید تصمیم بگیری که چگونه
نفس آگاهی خودت را خواهی انداخت
دو روش وجود دارد:
یکی از طریق عشق است؛ توسط یک رابطه؛ زندگی با دیگری و رشدکردن
که راهی دشوار است و بسیار بسیار طاقتفرسا. هیچ چیز سخت از آن نیست!
و راه دیگر زیستن در مراقبه است. بایدانتخاب کنی.
اگر در عشق رشد کنی، مراقبه همچون یک سایه اتفاق خواهد افتاد. عشق و مراقبه دو روی یک سکه هستند
اگر روی یک طرف آن کنترل داشته باشی، آن دیگری به دنبال خواهد آمد. اگر مراقبهگون شوی، عشق بهدنبال خواهد آمد
اگر عشق بورزی، مراقبه بهدنبال خواهد آمد. این را خودت باید انتخاب کنی.
مراقبه آسانتر است
عشق دشوارتر است
اگر تصمیم بگیری که راه سختتر را انتخاب کنی، تصمیم خودت است؛
ولی با مراقبه عشق بطور خودکار خواهد آمد. احساس من چنین است:
نودونُه درصد از مردم مجبور هستند که از مراقبه گذر کنند تا به عشق برسند. فقط یک نفر از صد نفر میتواند از عشق عبور کند تا به مراقبه برسد. اوضاع چنین است. ولی یک چیز قطعی است:
در هر دو حالت نفسآگاهی self-consciousness باید انداخته شود.
حالا سعی کنید این داستان را درک کنید.
مردم حتی با خداوند هم آن رابطه را دارند
با صدای بلند دعا میکنند، فقط برای اینکه تاییدی از آن غایت کسب کنند!
و چون هیچ تاییدی نمیتواند از آن منبع بیاید، آنان آژانسهای واسطه را خلق کردهاند: کشیشان، پاپها و.....
آنان میتوانند تو را تایید کنند!
خداوند هرگز تو را تایید نمیکند
خداوند فقط وقتی تو را تایید میکند که تو نباشی!
و مشکل در همین است!
برای همین است که کشیشان وجود دارند، میتوانند شما را تایید کنند. میتوانند به تو بگویند؛ “بله، در حال رشد کردن هستی!”
اگر درحال رشدکردن باشی نیازی نیست که از کسی درخواست کنی؛ خودِ همان رشد برای خودش گویا است، و حتی اگر تمام دنیا آن را انکار کند، اهمیتی ندارد. اگر درحال رشدکردن باشی، خودِ همان رشد خواهد گفت، آن را احساس خواهی کرد، توسط آن احساس رضایت خواهی داشت. برای درخواست تایید جایی نمیروی.
خداوند هیچگونه تاییدی به نفس تو نمیدهد.
برای همین است که در این قرن گفتهایم، “خدا مُرده است.”
اگر تو را تایید نکند چگونه میتواند زنده باشد؟!
اگر خدا نیاید و به ما یک گواهینامه ندهد، چطور میتواند زنده باشد؟!
باید ما را تایید کند ــ فقط آنوقت!!
ما دوست داریم تا نفس خود را تا آخرین مرحله حمل کنیم، زیرا خداوند آنجا نیست تا تاییدمان کند
و تا زمانیکه خودت مانند او کسی نباشی(بدون نفس) هیچ امکان دیداری وجود ندارد
ما کشیشان و کلیساهای بزرگ را خلق کردهایم؛ اینها به تو گواهینامه و تاییدیه میدهند!
اوشو
(حتی اگر عاشق یک تکه سنگ هم بشیم ممکنه اون سنگِ معشوقِ ناقلا یه روز حواسش نباشه و جلوی راه ما نشسته باشه و پامون بخوره بهش درد بگیره. اون وقت با همون سنگ هم دعوا می کنیم.... حالا اگر مراقبه گون باشیم اینطور نمیشه. و اینطوریه که دست از مقاومت و کنترل برمیداریم. انرژی هدر نمیره و تجمعش یه تغییرِ کوانتومی ایجاد میکنه)