عین اینا دیگه
خواهر شوهر بزرگم فکرشو کن
سه تا بچه داره تابستونا میاد یه ماه
بعد من ۱۴ ساله ازدواج کردم هنو خونه ش رو ندیدم
حتی برای یه بارم دعوت نکرد ما رو
از اول ازدواجم منتظر بودم یه بار بگه دعوت کنه پاگشا کنه ولی نکرد
بعد به خواهرشوهر کوچیکم گفتم اره میاد اینجور فلان چطور یه ماه اینجاس ولی یه بار داداشش رو لااقل تعارف نمیزنه
رفته بود گفته بود
اونم گفته بود خوب اینا ماشین ندارن من زحمتشون نمیدم
ببین چه بهونه ای اورده بود
در صورتی که شوهره من هر جا حتی اردبیل رفتنی از کرج تاکسی دربست میگرفت اون موقع دستش باز بود
تهران میشینن یه ساعت دو ساعت راهه