بچه هام اینجا رو خیلی دوست دارم.. چون باخیال راحت حرف دلمو میزنم دلم آروم میگیره.. خیلی دلم کرفته خیلی ناراحتم چونبعد بیست سال زندگی مشترک امروز حس کردم شوهرم بهم خیانت کرده.. حتی بهش گفتم زنگم زدم.. چرا خانواده من باید دوتاش بچه دار نش... یکیشم درحال طلاق کرفتن باشه. یکیشونم چند سال پیش فوت کنه.. چرا من که سه تا بچه داشتم وتمام دلخوشیم این زندگی بود باید رو سرم خراب میشد.. الان شوهرم داره میاد از سرکار من چطور باهاش رفتار کنم چی بهش بگم.. چرا ما اینقدر مشگل باید داشته باشیم که بخاطر خواهرام.. خودم باید ساکت باشم وتماشا کنم حالو روز زندگیم..